خدایاخسته ام.دیگه بریدم.کم اوردم.خدایا مگه من چه گناهی به درگاه تو کردم که این سرنوشتو برام رقم زدی?من تیزهوشانی بودم.امید اول پزشکی مدرسمون بودم.نفر اول المپیاد استانمون بودم.الان چی هستم?یه مادر درمونده و ناتوان.اگه فرض کنیم که شب فقط 4ساعتم خوابیده باشم از صبح که پا میشم باید پوشک اینو عوض کنم بعدی بیدار میشه پوشک اونو عوض کنم.صبونه به این بدم به اون بدم.دو مدل سوپ و یه غذایی هم برای خودمون درست کنم.خدایا گاهی میشه 6ساعت از صبح گذشته و من هنوز هیچی نخوردم.یا حتی دسشویی هم نرفتم.همیشه خدا بچه هام مریضن.به پول پوشک و شیر خشک و داروشون نمیرسیم.دیگه بریدم نه تفریحی نه کوفت زهر ماری.حتی نمیتونم حموم برم.حتی اجازه مریض شدن ندارم.چند هفته با درد کلیه خم و راست شدم.دکتر میگفت چرا زودتر نیومدی.اخه من نمیدونم چکار کنم.خدایا در یک کلام مرگ میخوام
دست منو بگیر.حالم جهنمه.از حس هرشبم.هرچی بگم کمه.