خانم پرستاری که میاد امپولامو میزنه میگه دامادم پزشکه میگه دخترم افسردگی گرفته از دستش میگه همکارای زنش بهش پیام میدن مثلا پریود شدم نمیتونم فردا بیام و از این حرفا یا شوخیای خیلی بد نکه خیانتی ازش دیده باشه ولی اینجوریه .
میگه دخترمم مامایی خونده نمیزاره بره سرکار. دلم براش سوخت☹
میگه نکه سینه ها روهم معاینه میکنن و سونو واژینال میگیره واین چیزا میگه دخترم خیلی ناراحته که نکنه چیزایی روکه میبینه بامن مقایسه کنه اخهمیاد میاد وای امرورز بیمارم از اون زنای خراب بود که حامله شده ویهو شوکه شده که بارداره میترسه از اینکه یه وقت گولش بزنن
واقعا زندگی بایه مرد پزشک سخته بنظرم
این نظر منه هاااااااا نریزید سرم😊