من پدرو مادرم از هم جدا شدن و از وقتی به این ساختمان اومدیم همسایه رو به روییمون همش تو زندگیمون دخالت میکنه و منم عادت دارم به هیچ کس رو نمیدم بعد دوسه بار اومده بود سنگین باهاش برخورد کردم بعد دیدم ب بابام گفته الهه چش شده.
بیخیال بودم تا دیدم ازش یه پیامکی به بابام اومد دیدم همین همسایه اس خشک شدم ک شماره بابام و برای چی داره بعد با گوشی خودم بهش گفتم ازم ناراحتی گفت ن بعد ادامه داشت تا عکس پیامارو براش فرستادم گفتم دروغ نگو
بابام خواب بود بعد اومد در زد هل داد (همیشه هل میده) اومد تو نشست گفت من و امتحان نکن از طرف بابات حرف نزن زشته گفتم من همچین کاری نکردم گفتم ببینم از چی ناراحتی بعد خجالت کشید سرشو انداخت رفت
بابام اومد گفت ولش کن بابا قرصا شو نخورده
حالا به نظر تون من تقصیر کارم یا اون