اون بابا نی یک عوضی هست هی زنه جادو می کنه قبل اینکه زنه بیاد تا نزدیکی ها ی نخبه بودن و اختراع رفتم تو مدرسه دانشمند صدام می زدند حالا به زود ده می سم از روی قصه تو مدرسه خوابم می بره نیش و کنایه می شنوم منم جز نفرین راهی ندارم
خانواده بابام حمایت اش می کنند مامان بابام می گفت بهترین نوه من تویی بعد ما رو فروخت کسی کسی رو می فروشه چیزی به دست میاره ولی اون چی به دست اورو