2777
2789
عنوان

چالش مجردین برای ازدواج

| مشاهده متن کامل بحث + 31449 بازدید | 1019 پست

#چالش_مجردین

روز پانزدهم

فرض کنید امروز تولد همسرتون هست چه تدارکاتی واسش دیدین چجوری سورپرایزش کردین کجا تولد گرفتین

کادو چی دادین

و هر جزئیات دیگه😍

عکس هر چی هم دوست داشتین بفرستین

https://t.me/joinchat/AAAAAFlacIedi33-q6b_TQ

❤آرامش از من آغاز میشود.❤خدایا ازت ممنونم که منو با قوانین الهیت اشنا کردی😍

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

چالش# ‍هشتم

☺️☺️☺️وای که این روزا خیلی کیف میداد هی برو این لباس عروس رو پرو کن چرخ بزن  هی برو اون لباس عروس رو بپوش چرخ بزن😁😍همه رو بسیج کرده بودم هر روز با یکی میرفتم تو مزونا😄قرار نبود آقایی تا روز عروسی لباس رو ببینه بخاطر همین خودش خبر نداشت من کجاها میرم و چیکار میکنم و اینا😊از یه ماه قبل شروع کرده بودم دنبالش بگردم تو هر مزون که میپوشیدم همه تعریف میکردونو میگفتن همه مدلش بهت میادو و هی واسم میخوندن که تو عروس شهر افسانه هایی😁😁😁...خلاصه که بعد از کلی گشتن و وسواس من بلاخره لباس رویاییم رو پیدا کردمو و کلی خواهرام تعریف کردن که خیلی خوشگله و اینا ..‌.بعد از خریدش در جای مناسب قایم کردم تا روز موعود😍😍😍😍

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌

چالش# ‍هشتم

☺️☺️☺️وای که این روزا خیلی کیف میداد هی برو این لباس عروس رو پرو کن چرخ بزن  هی برو اون لباس عروس رو بپوش چرخ بزن😁😍همه رو بسیج کرده بودم هر روز با یکی میرفتم تو مزونا😄قرار نبود آقایی تا روز عروسی لباس رو ببینه بخاطر همین خودش خبر نداشت من کجاها میرم و چیکار میکنم و اینا😊از یه ماه قبل شروع کرده بودم دنبالش بگردم تو هر مزون که میپوشیدم همه تعریف میکردونو میگفتن همه مدلش بهت میادو و هی واسم میخوندن که تو عروس شهر افسانه هایی😁😁😁...خلاصه که بعد از کلی گشتن و وسواس من بلاخره لباس رویاییم رو پیدا کردمو و کلی خواهرام تعریف کردن که خیلی خوشگله و اینا ..‌.بعد از خریدش در جای مناسب قایم کردم تا روز موعود😍😍😍😍

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌

@۱۳۷۱مینا

اقایون لطف کنید منو به هیییییییییییچ وجه ریپلای نکنین .اصلا از وارد کل کل شدن با اقایون خوشم نمیاد .این به این معنا نیست که با حضور کاربرای مرد مشکل دارم بلکه به این معناست دلم نمیخواد با بیشعوراشون دهن ب دهن بذارم .من خودم کاربرای مرد  مودب رو ریپلای میکنم و تو تاپیکاشون هم شرکت میکنم  توضیح دادم که دیگه کسی سوال نکنه ممنون  ❤.خانما اگه یه پسر چشم ابی قد بلند خوشگل دیدین اون شوور منه گم شده بدینش بهم 😎😎😎

@ابدان  

اقایون لطف کنید منو به هیییییییییییچ وجه ریپلای نکنین .اصلا از وارد کل کل شدن با اقایون خوشم نمیاد .این به این معنا نیست که با حضور کاربرای مرد مشکل دارم بلکه به این معناست دلم نمیخواد با بیشعوراشون دهن ب دهن بذارم .من خودم کاربرای مرد  مودب رو ریپلای میکنم و تو تاپیکاشون هم شرکت میکنم  توضیح دادم که دیگه کسی سوال نکنه ممنون  ❤.خانما اگه یه پسر چشم ابی قد بلند خوشگل دیدین اون شوور منه گم شده بدینش بهم 😎😎😎

چالش روز هفتم:اولین روزی ک قرار بود برم خونه پدر همسرم زیاد استرس نداشتم عادی و ریلکس بودم و خیلی خوشحال چون میدونستم خیلی دوستم دارن و بهم اهمیت میدن دعوت رو هم مادر شوهرم کرد ازم و جدا باز برای احترام به خانوادم باهاشون تماس گرفتن ک گفتن بیاییم و اینکه همون شب دعوت هم از همسرم پرسیدم ک چی بپوشم و کیا هستن و ارایشم چجوری باشه ک همه چیو کامل برام توضیح داد خیلی هیجان داشتم و خوشحال بودم قرار خانوادش رو تو خونشون بببینم اونا مث پدر و مادر و خواهر و برادر دوم من هستن جمعیتشون زیاد نی مث خانواده خودمون کم جمعیتن ک خداروشکر من خیلی راضیم دیگه روز قرار همسرم امد دنبالم قرار شد خانوادمم بعد از اذان مغرب و عشا بیان موقع ک رفتم دم در همسرم از ماشین پیاده شد و منو بغل کرد و درب ماشین رو برام باز کرد حس کردم یه پرنسس واقعیم وقتی ک سوار ماشینش شدم گفت خیلی زیبایی و تو دل برو و دستمو گرفت و رفتیم حین رفتن کلی بهم انرژی داد مث همیشه وقتی ک رسیدیم مادر شوهرم بغلم کرد و گفت قربون عروسم برم منم ذوق کردم و گفتم خدانکنه و به پدر شوهرم سلام کردم و رفتم داخل قرار بود خواهر شوهرم و برادر شوهرمم بیان البته اونا هم سر ساعت مامان بابام قرار بود بیان خب تو این یک ساعتم مادر شوهر گفت برید تو اتاق حرفاتون بزنید و راحت باشین تا بقیه هم بیان و لازم نی عروسم دست به سیاه سفید بزنه همه کارارو از قبل انجام داده بودن ک اصلا کار نبود ک انجام بدم براشون منم حسابی ازشون تشکر کردم و قربون مادر شوهرم رفتم ک ایقد مهربونه رفتم اتاق اقایی رو دیدم ک چ منظم بود همه چی سر جاش فوق العاده بود بهم گفت یه کادو هم گرفته ک میخاد تو جمع بهم بدش منم سورپرایز شدم حسابی و نشستیم کلی حرفای رمانتیک زدیم و خیلی زود گذشت برامون یک ساعت شد مهمونا امدن مامان بابای عزیزم استقبال گرم ازشون کردن خواهر شوهر برادر شوهرم و داداشام هم امدن با کمک هم میز رو چیدیم و کلی غذاهای خوشمزه ک دستپخت مامان شو هم مث مامان خودم عالی بود اقایی هم بعد از شام کادوشو بهم داد یه گردنبند با طرح قلب خوشگل بود مادر شوهرم و پدرشوهرم  یه انگشتر فیروزه گران قیمت قشنگ و خواهر شوهرم یه دستبند فوق العاده احترام به خانوادم خیلی گذاشتن و خانوادم حس رضایت نسبت بهشون داشتن ک خداروشکو میکردن دخترشون خوشبخت شده😍همه چی اون شب عالی پیش رفت و فراموش نشدنی خدایا شکرت

#چالش_مجردین

روز شانزدهم

امروز تصور کنید که قراره اولین مهمونی  خونه خودتون رو برگزار کنید

مهمون کی هست

چی پوشیدین

تدارکات چی بود شوهرتون چه کارایی کمک کرد

و.......

https://t.me/joinchat/AAAAAFlacIedi33-q6b_TQ

❤آرامش از من آغاز میشود.❤خدایا ازت ممنونم که منو با قوانین الهیت اشنا کردی😍

چالش  روز نهم#:

امروز  یکی از بهترین روزای زندگیمه یه روز سرشار از هیجان😍😍😍😍😍 یه روز که کلی استرس داشتم واسش  اینکه چی بپوشم چی طوری رفتار کنم واسه   امروز😍😍😍   بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که یه شومیز خیلی شیک  با شلوار  با شال  مناسب  با اون😍  بعداز اینکه عملیات  خوشگلاسیون تموموشد اومدم لباسامو پوشیدم   خودمو تو اینه چک کردم  قرار بود عصر بیان خونمون  اقای دوماد همراه  خواهرش و مامانش  کلی استرس داشتم😍  بلاخره اومدن یه دسته گل خوشگل 😍😍😍 انقدر هیجان داشتم که نگو😍😍😍   یکمی صحبت شد  گفتن که شماهم  برید باهم صحبت کنید رفتیم تو اتاق   حدود چند دیقه سکوت برقرار بود    یه نگاه انداختم به صورتش  گفتم که  نمیخواین چیزی بگین؟😯😯 گفت   شما بگو😯😯😯😯 خلاصه شروع کردیم به  حرف زدن   بعدش تصمیم گرفتیم بریم بیرون قرارشد بریم  بیرون واسه شناخت بیشتر  از مادر خواهرش نگم براتون😍😍😍😍 اصلا شبیه اون چیزی که شنیده بودم نبودن اونطور  ترستاک نبودن خیلی مهربون و باحال بودن😍

به امید روزهای بهتر روزای خوبی درراهه  مطمئنم

چالش۱۵
روز قبل از تولد همسرم رفتم کیک رو سفارش دادم و کادو تولدشم گرفتم و خیالم از بابت اینا راحت شده بود.تولدو میخواستم تو خونه دوتایی بگیریم...
روز تولدش بعداظهر که رفت سرکار رفتم ژله ها رو درست کردم شمعایی که گرفته بودم سر جاش مرتب کرده بودم با گل های خشک ی قلب درست کردم که بعدش کیک رو بزارمش وسط کم کم که کارامو تموم کردم رفتم بیرون کیک رو بگیرم و ی دسته گل خوشگل هم گرفتم برای همسر قشنگم ...
شام هم ماکارونی براش پختم چون دوست داره🤭
شب ساعت ۷اینا میومد قبلش لباس خوشگل که تا روی زانو بود و رنگشم صورتی ناز بود پوشیدم موهامم باز گذاشتم و جلوشم گل سر زدم و ی ارایش ملایم کردم چراغا رو همه خاموش کردم برف شادی هم گرفته بودم😆همسرم وقتی در رو که باز کرد با جیغ و برف شادی پریدم بغلش گفتم تولدت مبارک خوشگلم😍😍کلی بوسم کرد منم بوسش کردم😍😍چراغو روشن کرد گفتم بریم کیکتو ببر دسته گلو هم دادم دستش باز بوس بوس کردیم😁🤭کادوش باز کرد کلی کنار هم عکس گرفتیم کیک خوردیم خیلی همسرم ذوق کرده بود همش اینجوری نگام میکرد😍دستشو دور میکرد میگفت ممنون عزیزدلم😍
میز شام رو هم خوشگل چیندم و کلی همسر رو تحویل گرفتم همین😍😃🤗

کیک

کادو

گل خواستگاریم

فلک در دفتر سرنوشتم قلم زد.چه اوقات خوشی داشتم به هم زد.الهی ای فلک چرخت نگردد،که چرخت آرزوهایم را به هم زد.....                                                   باردار نیستم مجردم تیکر رسیدن به هدفمه انشالله به زودی به هدفم خواهم رسید.😍😍😍😍😍

فلک در دفتر سرنوشتم قلم زد.چه اوقات خوشی داشتم به هم زد.الهی ای فلک چرخت نگردد،که چرخت آرزوهایم را به هم زد.....                                                   باردار نیستم مجردم تیکر رسیدن به هدفمه انشالله به زودی به هدفم خواهم رسید.😍😍😍😍😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز