2777
2789
عنوان

چالش مجردین برای ازدواج

| مشاهده متن کامل بحث + 31448 بازدید | 1019 پست

@aysan_m

اقایون لطف کنید منو به هیییییییییییچ وجه ریپلای نکنین .اصلا از وارد کل کل شدن با اقایون خوشم نمیاد .این به این معنا نیست که با حضور کاربرای مرد مشکل دارم بلکه به این معناست دلم نمیخواد با بیشعوراشون دهن ب دهن بذارم .من خودم کاربرای مرد  مودب رو ریپلای میکنم و تو تاپیکاشون هم شرکت میکنم  توضیح دادم که دیگه کسی سوال نکنه ممنون  ❤.خانما اگه یه پسر چشم ابی قد بلند خوشگل دیدین اون شوور منه گم شده بدینش بهم 😎😎😎

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

#‍ روز اول💙

ظاهر:

😊مشخصات همسر عزیزم😍ظاهرش:خب همسر عزیزم قدش بلنده یعنی بین 180 تا 190 بعدش وزنش 85 خوشبختانه ورزشکاره😊چشمای قشنگش عسلی و درشته🤩پوستش سفیده و موهاش قهوه ای روشنه جنسشم که مجعد🙃به به....همیشه یه ته ریش مرتب رو صورتش داره ...صورتش گرده..خط ریشش همیشه مرتبه...خب تیپش رو بگم، عشقم تیپش اسپرت هس و چون مدیر عامله اکثرا کت و شلوار میپوشه 😚همیشه لباساش خط اتو داره ..خیلی هم با پرستیژ هس..اخلاق و شخصیت:خب همسر عزیزم خیلی خوش اخلاق هس...صادق و درستکار هست...خیلی مهربونه و مودب...و خیلی ادم اروم و ارامش دهنده ای هس البته خیلی سرزنده  و اهل بگو و بخند هم هس و برون گرا ...روابط اجتماعی بالایی داره... همیشه صلح طلب هس و خیلی صبور هست البته یکم مغرور هس...وفادار هس...فابل اعتماد هست...خانواده دوست هس ..به خانوادش هم خیلی اهمیت میده ولی الویت اولش همسرش و بچه اش هس🌹توی صحبت کردن هم خیلی با ملاحضه هس و حواسش هس که کسی نرنجه و پیش همه محبوب هس😊البته فقط عشق خودم هس...


عقاید و باورها:همسر عزیزم خیلی با ایمان و مومن هس...مثل خودم عاشق خداست😊..اهل نماز اول وقت و روزه هس...به حلال و حرام بشدت حساس هست...شیعه دوازده امامی هس و الگوی من در دینداری😍اهل کمک کردن به مردمه ...باورهام خیلی بهم نزدیکه انگار یک روح در دوجسمیم 💙باورمون اینه مهمترین هدف زندگیمون اینه که دست در دست هم به خدا نزدیک تر بشیم و حدود الهی رو همیشه رعایت کنیم ..تحصیلات:همسر عزیزم دکترای عمران رو از دانشگاه صنعتی شریف داره...خیلی باهوش هست😊فقط نگین پز میده ها😑😑😑البته دوتام کارشناسی دیگه داره🙃یکیش معماری هس و یکیش روانشناسی بخاطر همونه که بلده باهام چجوری رفتار کنه دقیقا...شغل و درآمد:مدیر عامل یه شرکت ساخت و ساز بزرگ در تهران هست که پروژهای بزرگی هم انجام میدن خدارو صد هزار مرتبه شکر وضعمون خیلی خوب هس خداروشکر ماشینمون یه لندکروز سفید خوشگله و یه خونه ۱۵۰ متری تو یه محله خوب داریم 


تفریحات و سرگرمی ها:خب هممسر عزیزم و من خیلی اهل مسافرت هستیم و حداقل سالی دوبار سفر خارجی داریم البته عاشق جنگهای شمالیم هر ماه حتما باید بریم شمال البته سفرهای مذهبی هم تو برنامه حتما داریم  ..به جز مسافرت اهل کوهنوردی هم هس ماهی یه بارم میریم کوه نوردی..عاشق رستوران گردی هم هستیم البته گاهی با دوستامون میریم چون اونام خیلی خوش مشرب هستن و بهمون خوش میگذره...تو خونه هم که یه باشگاه کوچولو داریم گاهی فیتنس کار میکنیم..شبها هم که سریال تماشا میکنیم و گاهی بازی میکنیم😇موقع خواب هم حتما چند صفحه کتاب میخونیمعادت ها:خب ما دوتا عادتای خوب زیادی داریم...اینکه سعی میکنیم که همدیگرو به هر بهانه ای خوشحال کنیم همسرم بیشتر...عاشق هدیه خریدن و گل خریدن برای منه😊و بهمدیگه بشدت احترام میذاریم..عادت داریم همیشه پیش هم بخوابیم...همیشه بیرون دستای همو لگیریم و همیشه جانم و عزیزم همدیگرو صدا کنیم تو جمع حواسمون بهم باشه و سرکارش همیشه عادت داره بهم زنگ بزنه بهم دوست دارم بگه و حالمو بپرسه😉خداروشکر عاشق اشپزیمه ...عادت داریم که اکثر شبها پیاده روی کنیم 


خانواده و دوستان:همسرجانم خیلی با محبت هس و با گذشت ..دوستاش خداروشکر ادمای سالمی هستن و اهل تفریحات سالم گاهی باهم میریم بیرون ادمای خوبی هستن...خودش چون بچه اخره خیلی دوستش دارن فقط یه خواهر مهربون داره که مث خواهر میمونه برام و همو خیلی دوست داریم و همسر جانم بلده چجوری رابطه منو خواهرشو هی نزدیکتر و خوبتر کنه...مامانشم بازنشسته اموزش و پرورش هس و فرهنگی بوده و خیلی خانم با درک و شعوری هس و منو مث دختر خودش دوست داره هر دوتامون به خانواده مون خیلی احترام میذاریم و عاشقشونیم...باباشم پرستار بوده و الان بازنشسته اس و خیلی مهربونه 😊


سلامتی:همسر جان خیلی منظمه و حواسش به سلامت و بهداشتشم هس و همیشه تر و تمیز و خوشبو مثل دسته گله☺️☺️☺️


فرهنگ و قومی:اصالتا تهرانی هستن و فارس زبان و مبادی اداب و اهل معاشرت هستن و کلا خانواده ارومی هستن...


احساس و زناشویی:همسر خان خداروشکر هم منطقی هس هم احساسی بموقعش منطقی میشه به موقعش احساسی...خداروشکر ابراز علاقه کلامی داره و همیشه حرفای محبت امیزبهم میگه و بخاطر هر کار کوچیک ازم تشکر میکنه و قدردان محبتای منه و خداروشکر اهل هدیه خریدن هم هس ..بعد از کار که میاد خیلی تو کارا کمکم میکنه و نه تنها کارای خودشو میکنه به منم تو کارای خونه کمک میکنه گاهی اشپزیم میکنه همیشه اخر شبا یه فیلم عاشقانه قشنگ باهم میبینم ..


بچه و اینده:همسر جان تمام فکر و ذکرش اینده منو و دختر خوشگلشه 😍🙃البته خودمم کار میکنم اما همه مخارج بعهده خودشه چون خداروشکر شغل پردرامدی داره...تو تربیت بجه ها همیشه حق رو به من میده  و سعی میکنه حرف من باشه و خودش فقط کمک کنه😊

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌
سلام دوستاننننن✌منم امروز شروع کردم و چالش روز اول رو میدارم یکم طولانیه فقط شرمنده☺☺☺

نگو شرمنده اشتباهی نکردی که عذر خواهی کنی در بلند مدت روی عزت نفست تاثیر میذاره

بگو ممنون که وقت میذارین میخونین

❤آرامش از من آغاز میشود.❤خدایا ازت ممنونم که منو با قوانین الهیت اشنا کردی😍
نگو شرمنده اشتباهی نکردی که عذر خواهی کنی در بلند مدت روی عزت نفست تاثیر میذاره بگو ممنون که وقت می ...

چشم استاد😊دوستان ممنون وقت میدارید و میخونید💙

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌
# ‍ روز اول💙 ظاهر: 😊مشخصات همسر عزیزم😍ظاهرش:خب همسر عزیزم قدش بلنده یعنی بین 180 تا 190 بعدش وز ...

خوب هست که مکتوبش کنم؟؟

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌
اره خوبه عزیزم فاصله سنی هم اگر برات مهمه بنویس

اره چنتا بعدا یادم اومد اما چون طولانی شد گفتم تو دفترم نوشتنی اضافه میکنم...یه دفتر دست نخورده دارم میخوام واسه این چالش استفادش کنم

مطمئنم خدای مهربانم همیشه مرا با اتفاقات باورنکردنی غافلگیر میکند 💌
چون من دیر شروع کردم هر روز یدونه چالش انجام بدم یا میتونم خودمو برسونم به شما؟؟

نه روزی یکی انجام بدین 

❤آرامش از من آغاز میشود.❤خدایا ازت ممنونم که منو با قوانین الهیت اشنا کردی😍

چالش# روز ششم خرید حلقه و ...

 قرار بود با همسلی بریم خرید تلفنی که حرف زدیم قرار شد خواهرشو بیاره منم خواهرمو وقتی اومد دنبالم خواهرش و همسلی از ماشین پیاده شدن با مامانم احوالپرسی کردن بعدش خواهر شوهرم بغلم کرد حالمو پرسید بهش تعارف کردم جلو بشینه که گف راحت باش عزیزم عقب نشست با همسلی رفدیم دنباله خواهرم و بعد از سوار شدن خواهرم و بازم احوالپرسیا شروع شد که همسلی تو راه آهنگ مورد علاقه منو گذاشته بود و بهم لبخند میزد اول رفدیم سراغ حلقه خریدن کلی حلقه جفت بود که همسلی کنار من وایستاده بود گف هرکدومشونو که دوس داری بگو بیارن اصلا عجله نکن با دقت انتخاب کن خواهرامونم نگا میکردن گه گاهی یه حلقه رو ای رو میگفدن که من نمیپسندیدم چون بیشتر حلقه ست مردونش کلی زرق ورق نگین داشت ولی من دوس داشتم از خودم اینطوری باشه اما مردونش ساده باشه که بتونه همه جا دستش باشه که یه جفت حلقه دیدم که عاشقش شدم به همسلی گفدم وقتی تو دستم کردم خواهریا خعلی تعریف کردن که به دست مییاد وقتی همسلی تو دستم دید گف خیلی قشنگه سلیقت حرف نداره اگه بازم میخای نگاه کن ولی این خیلی قشنگه بعد اروم در گوشم گف دستات خیلی خوشگله چند ثانیه نگاش کروم بعد این حرفش یه لبخندم تحویلم داد حلقه جفتشو دستش کرد با اون دستایه جذاب و مردونه سبزش حلقه بدجور دلبری میکرد تو دستاش بازم حلقه هایی که خواهرا میگفن دستم کردم اما من عاشقه اون جفت شده بودم  همسلی همونو گف میخریم چون اونم بدجور پسندیده بود بعد از حساب کردن رفدیم معازه های بعدی خرید مانتو کفش و کیف خواهرم کلی غر میزد که همیشه سخت پسنده ولی خواهر شوهرم نمیتونس تایید کنه فقط میخندید😐همسلی خیلی با حوصله بود بعد از کلی گشتن من هنوز مانتو مورد علاقمو پیدانکرده بودم خواهرا خسته شده بودن وقتی من و اون جلو راه میرفدیم دوتا خواهرا عقب ..همسلی بهم میگف هیچ عیبی نداره اصلا دلم نمیخاد چیزیو برداری که دوستش نداری وقت داریم اگه اینجا پیدانکردیم فردا میریم یه بازار دیگه منم کلی دوق میکردم چون همیشه تو خرید کردن کلی سخت پسندم همیشه هم وقتی با مامانم یا خواهرام میرفدیم بیرون کلی غر میزدن اما تو دلم خداروشکر کردم بابت داشتش بابت کسی که پایم بود بلاخره مانتوپسندیدم تو اتاق پرو وقتی دیدم گف درسته سخت پسندی اما یه چیزیو اخرش انتخاب میکنی که حرف نداره خواهرا ریز ریز میخندیدن بعدم یواشکی گف مثله انتخاب کردنه من بعدم هردو خندیدیم معمولا جلو بقیه شوخی نمیکرد سر سنگین و دوس داشتنی خودم بود بعد از خرید کردن خریدایه من نوبت رسید به خرید کردن لوازم آرایشی همسلی وقتی وارد لوازم آرایشی شدیم گف تو خودت بدون ارایش خوشگله خوشگلی منم کلی ذوق میکردم و میگفدم مررسییی اونم میخندید بعد خرید لوازم ارایشی که خواهریا کمکم کردن تو انتخاب  که همسلی در گوشم گف هر چی دوس داشتی و به چشمت اومد بردار هیچ تعارفی هم نکن تو چشماش نگا کردم گفدم باشه حتماا😂 که اونم خندید..نوبت خرید لاک شد همسلی کتارم وایساد و گف از اونجایی که تو عاشقه لاکی هر چندتا دوس داری بردار  منم ۱۰ تا رنگ انتخاب کردم البته یکی دوتاش به کمک همسلی..بعد از اون خرید کت و شلوار بود همسلی هر چی کت میپوشید تو اون تنه چارشونش دلبر میشد منم بهش میگفدم همشو بخریم اونم میخندید و جداب نگام میکردبلاخره کت و شلوار توسی رنگ با پیرهن سفید خرید کردیم بعدش همسلی بردمون رستوران شام خوردیم  از خواهریا کلی تشکر کرد..

من‌امید دارم که تو یه روزی مییای و من بخاطر اومدنت هر روز خدا رو شکر میکنم

  
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز