فراموش کردنت سخته نباشی انگار یک دردی هست
ولی اخر یک روز این عشق رسید به کوچه ی بن بست
برای این بی قراری هام دیگه انگاری درمان نیست
دیگه باید بری بی من دیگه تو قلب من جات نیست
نمیگم دوری از چشمات واسم آسونه و سخت نیست
خودت میدونی این خونه واسه ما جای موندن نیست
دیگه باید بری قلبم نداره گنجایش این همه سختی
سپردیم دست یک مشت غم به جای کوه خوشبختی
یک عمری گفتم خوبم بی کسی هامو تو نمیدیدی
صدای قلب نا آرومم رو هرگز تو نمیشنیدی
حالا که گفتم من از غم حالا که دردامو فهمیدی
بگو عاشق نبودی تو یا از عاشقی ترسیدی
سر هر چیز کوچیکی هزار بار از من تو رنجیدی
من اینجا گریه میکردم به حال من تو خندیدی
خودم نوشتم خووووبه ایا؟😶😶😶