به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذردآنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..لحظه ها عریانند.به تن لحظه خود، جامه اندوه مـپوشان هرگز…!!زندگی ذره کاهیست که کوهش کردیم زندگی نام نکویی ست که خارش کردیم
من جلو خواهر شوهرم ی زنی خاستگاری کرد.گفت ی داداش دارم میخام باش آشنا بشی.خواهر شوهرم ایقد خندید.البته اون موقع حامله هم نبودم.رفته بودیم تامین اجتماعی دکتر سال ۹۳