گفتم شوهرم یه خانم برا امور مالی گرفته بود بهش شک داشتم صبحی دختره بی شرف به شوهرم پیام داد اسم کوچیکشو گفت بعد شوهرم گفته بود جان دلم عزیزم اونم گفته بود بیدارشدی منم اینقد خودمو زدم شوهرم گفت غلط کردم گناه کردم ببخش گفتم بیرونش کن گفت نمیتونم ابرومو میبره یه عالمه کارامو میکنه زیر بار نرفت گفت باهاش برخورد میکنم گفتم این خود شیطانه چرا زندگیمو فروختی بچم از ساعت پنج داره گریه میکنه میگه اگه بره ورشکست میشم میرم زندان تازه مالی سروسامان گرفته الان من چکار کنم گفت ببخش اشتباه کردم از این به بعد با وجوداون دختر میخوام ایمانمو حفظ کنم من چکار کنم اگه به خانوادم بگم زندگیم میپاشه اگه برم شرکت به دعوا . شوهرم یه عالمه سفته داده به طرف حساباش میگه تو با بخششت منو نجات بده چکار کنم این دختر هرروز کنارشه خودش گفت باید باوجود اون خودمو درست کنم