یه بار مادرم اومد بخوابم سرمو رو پاش گذاشتم و گفتم منو با خودت ببر اونم میگفت که جون دادن سخته زوده برای تو
انقد اصرار کردم که بهم گفت حالا که میخوای اگه درد داشتی بگو که تو خواب احساس کردم دارن پوست سرمو میکنن خیلی درد داشت که داد زدم نمیخوام
که از خواب پریدم ولی سردرد شدیدی گرفتم
ولی ای کاش همون شب باهاش میرفتم و راحت میشدم