یک معلم داشتیم همه به غیر از من مسخره اش،می کردند صفحه ها یی که باید بخونیم رو انتخاب می کنه برعکس می خونم دوازده میشم بعد باهام لج می افته
هر چی تحقیق می بردم قبول نمی کرد (خدا ازش،نگذره فرداش،مریض شدم مدرسه نرفتم)
بعد از سرویس که خواستم پیاده شم پالتوم رو می گذارم لای در به زمین کشیده میشه
بقیه شو دوستم می گه
دیدم یه صدا میاد خاله گفت ماشین خراب شده نگو که ی چیز به ماشین اویزونه
بعد از مدرسه پسرانه رد می شیم همه نگاه می کنند منم حسابی خونم و گرفته بودم
بعد کلی فش بهم داد
منم گفتم عزیزم تزئین ماشین عروس برات درست کردم
دفعه بعد جوراب و کفشم رو می گذارم