چندوقت زنگ زد به مامانم که قسط فرش جهازمارو ازمامانم بگیره درحالیکه برای جهازمافقط یه یخچالو تلوزیون خریده قسط فرشم از بابام میخواد بگیره
مامانم گفته من نمیدم دیگه کلی حرف چرت پشت سرمن به مامانم گفته که دخترتون بی ادبه فلانه ....
منم اینو شنیدم خیلی ناراخت شدم چندشب نرفتم خونش تا اینکه خودش اومد خونه مون سرزده منم موقع امتحانام بود یکم خونه بهم ریخته بود یکمممم
بعدش اومد پرسید چرا خونه مون نمیایی گفتم درس دارم شوهرمم نیس تا 8 شب سرکاره
دیگه شروع کرد مامانت اینجوریه اونحوریه کلیییی حرف بد و بیراه از مامانم گفت منم هیچی نگفتم گفتم ولش کن دروغم خیلی زیاد میگه
برداشت به من میگه چرا برای تولد برادرژاده شوهرت یه عروسک کوچیک خریدی باید پول میدادی
دیگه میگه خونت باید همیشه جمع و جارو باشه بوی گل و گلاب بده
درصورتیکه من شب قبلش کل خونه هامو جمع کرده بودم فقط چهارتا کارتن خالی روی اپن بود