چندشب پیش مجلس سیسمونی بود توی خونم ..اونو دخترش و خانواده خودم دعوت بودن...پیش زنداداشام و ابجیام نشست بد ننو گفت و زندگیمو گذاشت کف دستشون ابرومو برد..نمیدونم چکارش کنم زنه روانیه واقعا مشکل روانی داره...
دلم میخواد بدجوری بسوزونمش تا بفهمه کارش خیلی بد بوده
بدبختی چندروز دیگه ام روز مادره و باید ریخت نحضشو ببینم شوهرم خیلی وابستس ب اون دیوونه