امروز با مامانو بابام راجب ازدواج حرف زدم،بلند شد بزنتم ،گفت یه بار دیگه گفتی خفت میکنم،همیشه تو همه چی سرزنشو تهدیدم میکننو جهیزیهمو هم آماده نمیکننو واسشون حس میکنم مهم نیستم ،واسه همین میترسم بدون اجازشون ازدواج کنم،یه دوست پسر دارم اهواز بیست سال ازم بزرگتره ،با اون
هنوز خیلی زوده برا ازدواج من 24سالمه هنوز هیچ خواستگاری راه نمیدم،ولی مرد سن بالا خوشم میاد اینم ک خیلی سنش بالا نیس🙄البته اینای ک اینجور دوست میشن هدف درست راسی ندارن
یک دختر عاقل می بوسد اما عاشق نمیشود،گوش می کند اما باور نمیکند،و قبل از این که ترک شود ترک میکند.مرلین مونرو