هنوزم یادم می افته تمام تنم میلرزه .دو روزه شوهرم رفته معموریت منم رفتم خونه بابام .دیشب حدود ساعت دو بود که امدم برم دستشویی دیدم داداشم روی مبل تو تاریکی نشسته و خیره شده بهم گفتم امین نخوابیدی هیچی نگفت فقط نگاهم میکرد گفتم چرا تو تاریکی نشسته ای بازم جواب نداد منم گفتم باز رفتی تو عالم هپروت .رفتم دستشویی امدم دیدم نیستش. گفتم حتما رفته خوابیده
دقیقا لباسش یه تک پوش بود با شلوارک صبح که بیدار شد گفتم وا تو دم دقیقه لباس عوض میکنی گفت اجی حالت خوبه اینا لباس های دیروزمه که گفتم مگه دیشب رو مبل نشسته نبودی تک پوش تنت بود با شلوار کلی هم باهات حرف زدم جواب ندادی گفت نه من که 12 خوابیدم .حالا همش از خودم میپرسم یعنی جن بودشکل داداشم بود