بچه ها من چادری ام گاهی هم مانتویی تو جمع های شوهرم اینا تقریبا چادری حالا امشب رفتیم خونشون پالتو پوشیده بودم مهمون داشتن جاریمم تو اشپزخونه بود برگشت گف چادر میپوشیدی دیگه چادرت کو منم گفتم بیرون بودیم از بیرون اومدم انقد عصابم خورد شد پیش جاریم اونطوری گف ی دلم میگف ب شدهرت بگو ی دلمم میگه ول کن بگی همیشه اونجا رفتنی میگه چادر بپوش بعضی وقتا نمیپوشم بزار بسوزه