2789
سال نو همه مبارک دوستان. امیدوارم برای همه سالی پر از سلامتی و شادی باشه.
نسیم جون امیدوارم مصاحبه همسرت به خوبی پیش بره و بتونید بیاید انتاریو و نزدیک بهم باشید.
آنی جون تقریبا همه ما برای گرفتن اولین خونه این سختی ها رو گذروندیم نداشتن کردیت اول کاری خیلی مشکله ولی شما اگه گارانتور داشته باشید تا حدود زیادی مشکلتون حل میشه. امیدوارم بزودی بتونید یک جای خوب بگیرید.

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


سلام به همه دوستان .
خواستم بگم بالاخره پس از کلی بالا و پایین ، یک افر دو ماهه بر مبنای پرداخت ساعتی بدون هیچ مزایایی پریروز بهم دادن و منهم دیروز بهشون برگردوندم تا ببینم چی میشه .
خودم برای همین زمان کوتاه هم کلی ذوق کردم !!!! اینهم عیدی خدا به ما بود و امیدوارم بتونیم توی این مدت با اعصاب راحت تر ، به اوضاع سر و سامانی بدیم .
اولین چهارشنبه سوری تورنتو هم عالی بود !! مقامات رسمی انتاریو ، اومدن و عید و چهارشنبه سوری رو تبریک گفتن و بابت اینکه ایرانی ها فرهنگ غنی شون رو به کانادا اوردن تشکر کردن . برای دوساعتی که در سرمای -8 درجه و زیر بارش برف اونجا بودیم ، غصه ها و نکرانی ها رو فراموش کردم و احساس غرور داشتم !!! بعد هم اتش بازی اجرا شد که بهتر از اتش بازی شب اول ژانویه بود .
در تورنتو سرسختانه برف میبارد .
عید به همه دوستان در ایران خوش بگذره .
میمی من فکر میکنم منظور سپیده این بود که آفرو امضا کرده بهشون برگردونده.
میمی جون اینجا همینه دیگه عادت میکنی البته ایرانیها میتونن روز عید رو آف بگیرن من امروز نیمه وقت رفتم سر کار. اکثر همکارهای ایرانیم هم نیومدن.
میمی جان ، خوبی ؟!!! مگه من الان در وضعیتی هستم که قبول نکنم ؟!!!! بعد از سه ماه انتظار و کار ، تازه تونستم این آفر رو بگیرم .مگه میشد امضا نکنم ؟!!!!همونجور که شهرزاد گفتن ، امضا کردم و برگردوندم و هنوز خودشون امضا نکردن بهم بدن . امروز هم آف گرفتم و خونه بودم تا فردا برم ببینم چی میشه .
شهرزاد جان ، امروز برات پیام تبریک فرستادم ولی انگار باز اشتباهی به شماره منزلتون فرستادم !!!!در نتیجه احتمالا موفق نشدی بگیریش .ولی دیگه شماره ات رو توی گوشی ام درست کردم .

سلام
نوروز مبارک!
ما بالاخره یه مورد پیداکردیم ولی طرف حاضر نشد با هیچ شرایطی به ما اجاره بده که البته اینو این اقای ایجنت هم گفته بود که ما باید جچند تا اپشن داشته باشیم حالا برا یه مورد دیگه اقدام کردیم قراره تا جمعه جواب بده.
یه سوال دیگه اینکه برای خرید وسایل اشپزخانه کجا مناسبه؟سییرز یک سری تخفیف داره رو سرویس قابلمه به نظرتون خوبه برا خرید یا جای بهتری هست؟همین طور برای وسایل خانه مثل مبل و تخت .....غیر از ایکیا مورد مناسبی هست؟
سپیده جان خیلی براتون خوشحال شدم چون تقریبا در جریان وضعیت شغلی شما بودم ان شاالله در ادامه هم موفق باشین.در مورد چهارشنبه سوری هم کلی بهتون حسودیم شد اصلا فکر نمی کردم تواین سرما چهارشنبه سوری در کار باشه!به هر حال ما با بچه کوچیک هم نمی تونستیم شرکت کنیم.
میمی جان کاملا حق با شماست عید اینجا اصلا حال و هوای ایران و نداره ، تازه من یه جورایی دلم گرفت شاید چون تازه از خانوادم جدا شدم .به هر حال به قول شهرزاد جون باید عادت کرد.
سلام به همه دوستای خوب و مهربون

امیدوارم همتون سرحال باشین و شاد و سلامت

سال نو مبارک باشه و برای هممون همراه با دل خوشی و سلامتی باشه

سپیده جونم تبریک می گم عزیزم خیلی خوشحال شدم گلم خدا رو شکر که این صبرتون نتیجه داد انشاالله که دل خوش و سالم باشن عزیزم

نسیم جونم مرسی گلم شمارت رو دیدم بهت زنگ می زنم گفتم روزای اول عید سرتون شلوغه.ارشان طلا رو ببوس.

سلامی به بوی خوش بهار.امیدوارم همه خوب باشید و سال جدید رو با خوبی و خوشی اغاز کرده باشید.شماها وقتی اومدید کانادا عیداول چه حالی داشتید؟من روز عید واسم بدترین روزی بود که داشتم یعنی تو این شش ماهی که اومدم منظورمه.اول ساعت گذاشتم موقع سال تحویل بیدار باشم و منو وتو رو ببینموهمسری و دخملی که خواب بودن.همینطور که گوش میکردم گفتم بذار ایمیلهامو هم چک کنم.اخه 29اسفند عقددخترخالم بود وداداشم عکسهاشو واسم فرستاده بود.همینکه چشمم به دخترخالم افتاد تو لباس عروس ناخداگاه اشکهام شروع به سرازیر شدن کرد.اخه من خواهر ندارم و اون مثل خواهرم بود.حالا فکرکن تو مراسم عقدخواهرت نیستی و همه جمعند و تو اینجا تنها.خلاصه تو تاریکی با صدای یواش گریه کردم بعد بخودم امیدواری دادم که بابا ایشالا مراسم عروسیش میرم و... یکم که اروم شدم رفتم سراغ ایمیل بعدی.ایمیل داداش کوچیکم بود.تبریک عید گفته بود و اهنگ عید وامسال عیدی ندارم منصور رو واسم اتچ کرده بود.وای اینو که داشتم گوش میکردم دوباره هق هقهای بیصدام شروع شد.این اهنگ منو داغون کرد.توصیه میکنم موقع عید اصلا گوش نکنید.خلاصه عید شد و منهم یه عالمه اشک ریختم.به مامانم اینام نگفتم بیدارم چون مطمئنا با این وضعیت اشک اونا رو درمیوردم.صبح اب خنک به صورتم زدم.همسری رو بیدار کردم.روی خودم هم نیاوردم که گریه کردم اونم نفهمید.تو اموزشگاه زبان با ایرانیهای دیگه سفره هفت سین چیده بودیم.خلاصه همینکه رفتم دیدم همه جمعند و دارن عکس میگیرن.منم رفتم واسه عیدمبارکی.با اولین نفرکه روبوسی کردم ناخداگاه دوباره اشکهام اومد پایین.اصلا نمیتونستم به سفره 7سین نیگاه کنم.اصلا نتونستم بابقیه حرف بزنم.سریع برگشتم تو کلاسم.بچه های کلاس بیچاره ها اولش شوکه شدن ولی بعدخودشون حدس زدن.خلاصه خییلی حس بدی بود.دوباره همه گریه هامو تو کلاس کردم.بعد ابی به صورتم زدم و وقتی رفتم خونه دوباره اصلا نشون ندادم چی شده.از بیدار نشدن موقع سال تحویل فهمیدم همسرم هم ناراحته ولی خوب چیزی نگفت.حالا پیش خودش میگه چه خوب من با قضیه کنار اومدم.چون اصلا نگذاشتم اون بفهمه گریه کردم.نمیخواستم ناراحت بشه.خیلی روز بدی بود.امیدوارم خدا تحمل ما را زیاد کنه .من با اینکه جدایی از خونوادم واسم خیلی سخت بود ولی تابه امروز خیلی خوب با این قضیه کنار اومده بودم چون راهیه که خودم انتخاب کردم و مجبورم تحمل کنم.ولی انروز واقعا دست خودم نبود.حس غریبی بود. سال خوبی رو واسه همه ارزومندم.ببخشیدخیلی حرف زدم گفتم اگر یکجا بنویسم بهتره.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792