آخییییییییش دیگه فینگلیش نمی تایپم فارسی دار شدم.ههههههه. بچه ها من گفتم منو قانع کنید که بتونم تو غربت با دوری از خانواده کنار بیام منظورم این بود که بالاخره شماها هم اولش مثل من با این اگر و اماها روبرو بودید و حتما دلایلی قوی داشتید که تونستید از خونواده دور بشید وتو غربت بمونید.منظورم این بود که عمده دلایلتون چی بوده شاید اگر اونها روبگید برای منم بشه یه دلیل محکم و تصمیم گیری رو واسم راحت تر کنه مثلا خیلیها میگن بخاطر پیشرفت بچه هامون.والا از وقتی من اومدم اینجا با چندتاخونواده ایرانی که خیلی وقته اومدن دوست شدم و بچه هاشون درسن دبیرستان و دانشگاه هستن.میگن اونا غذای ایرانی زیاد دوست ندارن.با ایرانیها زیادنمیجوشن.دور درس خیلی نیستن بیشتر فان دارن.وقتی هم به مدیرمدرسه میگیم بهشون سخت بگیرید میگه بذارید بچه ها هر راهی رو دوست دارن برن نبایداجبار در کار باشه-میگن وقتی میان ایران از لحاظ درسی درحد بچه های راهنمائی ایران هستن .میگفتن چون توایران روی درس خیلی تاکیدمیشه .حالا اینا بچه های خونواده هائی هستند که خودشون عاشق ایرانیها هستن فکر کنیدماتوپارک باهاشون اشناشدیم زود بامادوست شدن.ماروبیرون بردن.شام دعوت کردن منظورم اینه که خودشون از اینائی نبودن که از ایران و فارسی و این چیزها بدشون بیاد.خلاصه میگفتن بین اونابا بچه هاشون یک نسل تفاوته وزبون همو درست نمیفهمن.خوب وقتی آدم این چیزها رو میبینه تصمیم گیری براش واقعا سخت میشه.شاید بگین به رفتار آدم بابچش و اصل و نصب آدم هم ربط داره ولی اینم قبول کنید که بچه ی ما که اینجابزرگ بشه همونقدر هم از هم سن وسالاش که خارجی هستن الگو میگیره که میتونه تاثیرش بیش از حرفهای ماباشه.حالا من رفتم توفکر که اگر آینده بچه ی من بخواد اینطور باشه مهاجرت نکنم بهتره که.تادبیرستانش ایران بمونم بعدواسه دانشگاه بیایم اینجا(البته اگر عمری باقی بود)