2789
این متن حکایت منه-هههههههه

خسته از تمام روزمرگی ها نشسته ام و فیس بوکم را به صحبت میگیرم

عکس دوستانی را میبینم آنور ِ مرز های ممنوعه

که به کنسرت داریوش میروند و شوق چشمشان

شبیه مشروب دستشان لبریز است

خوشحالشان میشوم ...

آزادی را در چشم هایشان خیره میشوم و لبخند میزنم / تلخ لبخند میزنم

دلم برایشان تنگ شده و چه خوب که دلشان با چیز هایی سرگرم است که

در خانه ی پدری ، جایی برای اکران نداشت

به خودم می اندیشم که درگیر ِ رفتنم ...

شبیه سربازی که آنقدر از شکست مطمئن است

که فرار را به قراری که با تمام مرز های کشورش بسته ترجیح میدهد

می دانم روزی دلم برای تمام آنچه ایران است تنگ می شود

دلم برای میدان انقلابش و آن همه چشم خسته که از سر کار می آیند

و چه دوست داشتنی تو را آدم حساب نمیکنند ....

برای کافه نادری ... که جای قهوه بوی شعر از حوالیش می آمد

برای تمام قهوه فرانسه های دست چندمی که

در گودو ، تمدن ، هنر ، سپیدگاه ... خوردم و

دلم را به چشم های گارسونش خوش میکردم که همیشه شکر را جا میگذاشت

برای تمام راننده تاکسی هایی که از فشار تنهایی ، مرا به حرف میگرفتند

و چه شیرین بود وقتی یک راننده تاکسی با تو از نیچه حرف میزند

یا وقتی پینک فلوید میگذارد و شروع میکند به ترجمه کردنش

دلم برای تمام چارشنبه سوری هایش ...

که دختر همسایه ، غریبیگی هایش را برای یک شب کنار میگذاشت

و دور آتش سرخپوستی میرقصیدیم

دلم برای دلهره ی مشروب خریدنش تنگ میشود... که به هزار نفر رو میزدی

آخرش چیپس و ماست و صدای هایده تو را از دیسکو های وگاس هم فرا تر میبرد

برای تمام نان هایی که در کودکی میخریدیم

زنبیل به دست به خیابان میزدیم و با دوچرخه هایمان

به تمام الگانس ها پز میدادیم

برای جاده کندوان و تمام جیغ هایی که میکشیدیم و دعا میکردیم

تمام تونل ها برای یک روز هم که شده قد بکشند

....

هرچه با خودم تقلا میکنم میبینم هنوز هم ترجیح می دهم آلبوم ابی را

با بدختی بگیرم تا اینکه مشروب به دست فریاد بزنم : خلـــــــــیج رو بخون ، خلیج

هنوز ترجیح می دهم روی میز های کافه نادری ،

درگیر پیدا کردن ِ جای فروغ باشم تا اینکه در شانزالیزه ،

قهوه ام را با لهجه ی فرانسوی بخورم

هنوز دلم میخواهد راننده تاکسی برایم از نیچه بگوید و من ذوق کنم

....

هنـــــــــــوز دلم میخواهد سیگارم را یواشکی از پدر بکشم

تا شب هایی که اعصابش /سیگار میخواست ، با خجالت از من بپرسد :

" از جعبه سیگار ِ پسر به پدر ارث میرسه یا نه ؟ "

هنوز دلم میخواهد پارک پرواز بلند ترین جای دنیا باشد ....

هنوز دلم میخواهد تمام پارتی ها ، به پتو های چسبیده به پنجره مجهز شود

میدانی ؟ فقر ، یک صمیمیت احمقانه می آورد ، که هیچ فلسفه ای از پس تعبیر

لذتش بر نیامده

...

باید رفتنم را به عقب بیندازم ....

من دلم هنوز گیر ِ اسم کوچه هاییست که جبهه نرفته شهید شدند

هنوز دلم پیش تخفیفیست که مادر / چانه اش را میزد

هنوز دلم تنگ تمام اتفاق هاییست که در مرز های ایران میفتد

هنـــــــــــــــوز دلم گیر ِ تمام میدان های شهر است که از هر فاصله ای

داد میزنند : آزادی ...یک نفر ... آزادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

این فرودگاه هر چقدر مجهز باشد ، دلبستگی های مرا بلند نمی کند

آقای راننده ... حمیرا بگذار ... دربست ... تمام تهران را بگردیم

دلم نرفته ... تنگ شده برای ماندنم .........

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آنی جون من اگر برم هم هیچوقت دم ناسازگاری نمیزنم و میتونم خودمو زود بامحیط وفق بدم هرچندهمسرم نگران این موضوعه وواسه همین منو اجبار نمیکنه ولی من ادمی هستم که اگر خودم قبول کنم برم پای همه چیزاش وایمیستم-ولی هنوز به جواب این سوال اصلی نرسیدم که چرا باید برم؟وچون یکبار رفتم کانادا و دیدم واقعا خوبه هم حیفم میاد از دستش بدم و میگم چرا این موقعیتو از دست بدم؟واسه همینه که بین خوب و خوب موندم نه خوب و خوبتر
نیلی جون ما برای کنک اقدام کردیم ولی مقصدمون ترنتو هست

و انقدر هم از بازار کار بدی شنیدم که همه وجودم شده ترس
امروز هم یه چیز جدید شتیدم که مدارک دانشگاهیمون باید تاییده بگیره و این کار زمان بره و تا این کار انجام نشه بهمون کار نمیدن و بعدش هم سابقه کار تو شرکت کانادایی براشون خیلی مهمه
مامان گلاره جون ما که کلگری بودیم اصلا سابقه کار کانادائی نداشت همسرم و براشون هم مهم نبود-تازه موقع مصاحبه همینکه همسرم گفته بود فوق لیسانسه قبول کرده بودن و مدارک نخواستن-تو این چیزها حس اعتمادشون خیلی بالاست و فرض میکنن همه مثل خودشون صادقن
سما جون ببخشید من هر بار یادم میره از خواهر همسرم بپرسم شرایط ویزا رو ولی میدونم درخواست ویزاش مثل ویزای معمولیه و در مورد بیمه هم باید بپرسم اما من بعید میدونم مادر و پدر همسر من همچین پولی رو داده باشن یعنی مادرشوهر من اصولا از این پولها نمیده ولی من بازم سوال میکنم.
مامان گلاره الان شرایط کار خوبه ولی بازم بستگی به رشته داره و مثلا هم برای من هم برای همسرم سابقه کار ایرانمون رو قبول کردن و اصلا هم نیازی به معادل کردن مدرکمون نبود همونو قبول کردن. ولی مثلا برای مهندسی یک پروسه ای هست که باید بگذرونی تا title کاریت بشه مهندس تا قبل از اون نمیتونن بهت تایتل مهندسی بدن و به تبع اون حقوقت هم پایینتره پروسه اش هم سخت نیست . من هنوز مهندس نیستم ولی کار مهندسی میکنم دقیقا همون کاری که ایران میکردم.
اما به هر حال برای هر کسی که میاد اینجا باید در نظر داشته باشه که ممکنه تا یک سال کار پیدا نکنه من اینجا کسانی رو میشناسم که مثلا 4 سال پیش اومدن و تا همین الان کار مرتبط پیدا نکردن خیلی مهمه که کی وارد کانادا بشی چون اگر مدت زیادی در کاناد بمونی و کار غیر مرتبط انجام بدی کار برات سخت تر میشه چون اون موقع توی رزومه ات یک وقفه میفته و واقعا سخت استخدامت میکنن.
به هر حال اصلا نمیشه نسخه واحدی برای همه پیچید. تنها نکته مهم اینه که وقتی کسی مهاجرت میکنه باید بدونه مشکلات داره همه چیز رو باید از نو شروع کنی دوباره گواهینامه بگیری دوباره به یک زبان دیگه یاد بگیری حرف بزنی با یک فرهنگ دیگه آشنا بشی با یک سیستم جدید کار کنی بچه ات رو با سیستم جدید تربیت کنی و بفرستی مدرسه و ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792