نسبت به همه چی دلسردم در لحظه میخندم ولی ته دلم یخ زدست گاهی حس میکنم افسردم نمیتونم اونجور ک باید ب شوهرم محبت کنم هیچ امید و انگیزه ای ندارم ولی گاهی زیاد میخندم ...از جمع فراریم از ادما فراریم...اعتماد بنفس ندارم...ولی مغرورم...تازه ۲۰ سالم شده...نمیدونم چمه...نمیدونم چی خوبم میکنه و چی میخوام..ولی زندگی آرومی دارم...شوهری دارم ک همیشع بهم میگه دوستت دارم...مناسبتا سوپرایزم میکنه...تو کارای خونه کمکم میکنه...اگه چیزی بخوام و بتونه تهیه کنه دریغ نمیکنه....تاحالا دست روم بلند نکرده بهم توهین نکرده...مریض باشم پرستاریمو میکنه...از دوست داشتنم گاهی اشک میریزه و میگه چهره مظلومت هیچوقت از یادم نمیره هیچوقت ترکم نکن...هربار میگه کاش زودتر میومدم خواستگاریت...شوهری دارم ک نگاه هیچ زنی نمیکنه...و هزاران خوبی دیگه...ولی نمیدونم چه مرگمه...