یه جا دانشجو بودم خیلی تو خیابون اذیت میشدیم البته ورودی ۸۲ بودم.با دو تا دوستام داشتیم میرفتیم دانشگاه یهو یکی اومد زد به پشتم و در رفت منم خیلی عصبی شدم.گفتم وایسا چنان بزنمت که انگار از گاو کتک خوردی.بعد تا دو دقیقه هنگ بودم از حرفم.بعد گذشت این همه سال هنوز گاهی دوستام بهم یاداوری میکنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
رفته بودیم خونه دایی بابام بعد پسر خاله بابام زنگ زد بهم گف تابلو حرف نزن ک منم رفتم تو اتاق ک ببینم چی میگه بعد گفت ما تو راه تصادف کردیم الان بيمارستانيم بعد گفتم خب خودتون ک چيزي نشيديد گفت تاندوم پام پاره شده منم بدون هیچ حرفی جیغ زدم رفتم جلو فک وفاميلاي بابام ک سی نفری میشدن گفتم مجتبی تصادف کرد کاندومش پاره شد 😖😁😣