یه جا دانشجو بودم خیلی تو خیابون اذیت میشدیم البته ورودی ۸۲ بودم.با دو تا دوستام داشتیم میرفتیم دانشگاه یهو یکی اومد زد به پشتم و در رفت منم خیلی عصبی شدم.گفتم وایسا چنان بزنمت که انگار از گاو کتک خوردی.بعد تا دو دقیقه هنگ بودم از حرفم.بعد گذشت این همه سال هنوز گاهی دوستام بهم یاداوری میکنم
رفته بودیم خونه دایی بابام بعد پسر خاله بابام زنگ زد بهم گف تابلو حرف نزن ک منم رفتم تو اتاق ک ببینم چی میگه بعد گفت ما تو راه تصادف کردیم الان بيمارستانيم بعد گفتم خب خودتون ک چيزي نشيديد گفت تاندوم پام پاره شده منم بدون هیچ حرفی جیغ زدم رفتم جلو فک وفاميلاي بابام ک سی نفری میشدن گفتم مجتبی تصادف کرد کاندومش پاره شد 😖😁😣