کرد هستیم و مهمون فارس داشتیم خانوم شوهرشو عزیز جون صدا میکرد بخاطر عشق و محبت ماهم فکر کردیم واقعا اسمش عزیزه مادرم سفره انداخت گفت اقا عزیز بفرمایید شام 😂گفت خاله جان اسمم محمده
من یک روستایی کردهستم 🤗اینجا بدنیا اومدم و توی روستا هم ازدواج کردم 💑خیلیا اگه بخوان کسی رو تحقیر کنن بهش میگن دهاتی ،من دهاتی ام ،دهاتی فحش نیست🌷خجالت آور نیست 😊پنجره ی من هرروز رو به کوه و دشت و درخت و رودخونه باز میشه 😍همه ی گنجشک ها و مرغ و خروس ها پایین پنجره به امید خرده نون های من جمع میشن و سروصدامیکنن☺اینجا لذت هایی رو داریم که محشره !نون و کلوچه های محلی 😍عکس هایی که پشتش دیوار آپارتمانا نیست و تا چشم کار میکنه طبیعته 😊بازی بچها ،لباسهای رنگارنگ...سادگی و صمیمیت ❤براتون دل شاد میخوام ،قلب مهربون ❤براتون یه روز به یادموندنی توی یه روستا میخوام کنار مردمی که انگار از فضا اومدن و رفتارشون شبیه مردم شهرنیست🌹
یه بارم خونه مادر شوهرم بودم گف پاشو کباب درست کن اقا چشمتون روز بد نبینه همشون باز شدن و پراکنده خدایی دست پختم خیلی خوبه هاا حالا خواستم درستش کنم سر شام گفتم نمیدونم گوشت خر بود گوشت سگ بود از بد جایی گرفتین در حالی که گوصت قربونی پا گشای خودم بود
یه بارم خواهر شوهرم اومده بود خونه ما البته من بچه بودم به من گفته بودن هر وقت دیدیش بگو سلام داداش خسته نباشی ..اقا چشمتون روز بد نبینه نامزد بودن اومد شام برف اومد نتونست بره باهم رفتن تو اتاق خوابیدن من اولین کاری که کردم صبح بهش گفتم سلام داداش خسته نباشی دیگه رنگش زرشکی شده بود