مشکل من اینه که برادرشوهرم ۱۲ سالشه یک شب درمیون میاد خونه ما با شوهرم میرن باشگاه واز اونجا هم که برمیگردن تا ۲ ساعت خونه ما میمونه شام میخوریم ساعت ۱۰ میان دنبالش چون راهشون دوره برادرشوهرم ساعت ۱۰ میاد از سرکار داداش کوچیکش میبره .چکار کنم که نیاد خونم ؟اخه گزارش روزانه زندگیمون میبره پیش مادرشوهرم .
مثلا هر وقت بت گفت میخوام بیام بگو ببخشید میحوایم بریم بیرون
بیایید با دفاع از حق خود و قدر خود را دانستن حق از دست رفته ی خود را بر گردونیم.... مردم تمام تبعیض های جنسی خودشونو با یه کلمه ثابت میکنن سنت و دین در صورتی که تو هیچ سنت و یا دینی درمورد اینکه حقوق مرد از زن بیشتره صحبت نشده (چیماندا انگوزی ادیشی)
نه نگفتم میخوام یه جوری بگم ناراحت نشه. چه جوری بگم ؟
مثلا حسن جان میخام در مورد ی موضوعی باهات صحبت کنم دلم میخاد اصلا ناراحت نشی قول بده ک ناراحت نمیشی راستش چجوری بگم من از اینکه داداش حسین از باشگاه میاد اینجا یکم ناراحتم بالاخره هرچیزی حدواندازه داره شاید اصلا من دلم میخاد هیچی نپزم یا باتو تنها باشم میدونم سخته ولی میشه یجوری بهش بگی دیگه نیاد من حتی اگه داداش خودمم بود دلم نمیخاد هرروز از باشگاه بیاد اینجا داداش خودتم بگو خیلی تاثیر میزاره