من دسپختم و سفره اراییم خوبه و هرکی بیاد مهمونی خونمون کلی تعریف میکنه
مادرم به خاطر مشغله زندگیش همش اسیر اداره جاته و سرش گرمه خودش نانوایی داره و اونجا هم مشغوله همش غذاها من و خواهرم درست میکردیم وای موضوع رو خیل قبل ها به مادرشوهرم گفته بودم که من اشپزی رو خودم کم کم یاد گرفتم مامانم غذاهای معمولی بلده و بخواد وقت نداره
یه شب خواهرشوهرم اومد خونه مون سر میز شام گفت خوش به حالت همه چیز بلدی من شوهرم دوست داره از این کارها کنم ولی بلد نیستم خوش به حالت حتما از مادرت یاد گرفتی به شوخی گفت مامان من که چیزی به ما یاد نداده
مادرشوهرمم از خجالت پیش دامادش و من نه گذاشت نه برداشت گفت مامان خاطره ام هیچی بلد نیست درست کنه همشو خودش درست کرده
من خشکم زد گفتم نه که هیچی بلد نیست درحد قیمه و قرمه و غذاهای اصیل خوبه
وقتی رفتن همسرم گفت کلا توبه ات بشه پیس مامان چیزی نگی
زنیکه برای تبرعه خودش مامانم رو خورد کرد😞