من بچم ۱۳ روزه ، چند روز پیش شوهرم یه دعوا یه سر یه چیز بیخودی با شوهر خواهرم کرد منو از خونه مامانم برگرداند خونه ، خونه مامانم بودم خیلی کمکم میکرد الان حتی نمیتونم به خوراکم برسم فقط کارم اینه بچه بغل کنم شیر بدم میزارمش زمین گریه میکنه خونه مامانم حداقل مامانم هم به تغذیه ام میرسید هم توبچه داری کمک میکرد الان اصلا نمیرسم غذا درست کنم خونه جمع کنم و بچه داری کنم امشب فامیلای شوهر م میان میگم بمون خونه کمک کن پاشد رفت سر کار میگه مامانم و خواهرم میان خب خود من روم نمیشه مامان و خواهرش میان خونه کثیف باشه حتی نرسیدم لباس عوض کنم بچه هم میزارمش زمین گریه میکنه ، نمیزاره شوهرم برم خونه مامانم میگه ذبری اونجا باید جدا شیم ، اعصابم خورده مامانمم ناراحته شوهرم مارو برده میگم تو بیا ، دلش به اومدن نیست همش میگه خونه سوت و کور شده رفتین و دلش میگیره ، خیلی اعصابم خورده از پس بچه تنها برنمیام شبا تا صبح بالا سرش بیدارم صبحا هم که همش اویزونه کنه شیر میخواد کارم شده گریه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ول کن توروخدا. بذار بیان ببینن وضع تو. خونه کثیفه که باشه. مادر شوهرت و دختراش بیان کمک. اصلا کاری نکن. فقط مواظب بچه ت باش. بیان ببینن غذا نیست و خونه بهم ریخته کمک کنن.
کاری نکن. زنگ بزن کارگر بیاره خونه رو مرتب کنه غذا هم از بیرون بگیره. الان چه وقت مهمونه؟
ولی دیگه کم کم باید عادت کنی. اطرافیانم کسی بیشتر از ده روز نمند
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "
واسه شب هیچ کاری نکن.بذار بیان خونه رو کثیف ببینن.قبل بچه که خونه ات همیشه تمیز بود پس این نشوندهنده این نیست که بی سلیقه ای.کار نکن بذار حساب کار دستش بیاد.بخدا ما خانومها هستیم اونقدر مسئولیت ها رو به گردن میگیریم شوهرهامون هار شدن.من خودم یکماه خونه مامانم بودم.واقعا خیلی سخته.بخدا تا ده روز از درد بخیه نمی تونستم بلند شم برم دستشویی.کاش میگفتی بدون کمک شرایط مهمون دادنو نداری
اوه اوه از بچه بغلی خوشم نمیاد . از اون اول نباید بغلیش میکردی .حالا یه شب دارن میان مهمونی بچتو بخوابون یه جارو سرسری و مرتب سرسری کن چون بعد میرن پشت سرت حرف میزنن