غصه اینا رو نخور. درست میشه یا نشه بدتر نمیشه.
منم خاله ام تازه زایمان کرده بود، رفتیم خونش، اومدیم شام بخوریم شوهرش اومد. چون مخالف ازدواج من با مردی ک بعدها شوهرم شد بود هرچی تونست بارمون کرد ،هرچی از دهنش در اومد گفت مامانم با چشم پر از اشک اومد بیرون. خاله ام فقط حرص میخورد.. با مامانم تو راه کلی اشک ریختیم سر حرفای بدی ک اون مردک زد.
۵سال از اونموقع میگذره. ما فقط با خاله ام دارتباط داریم. شاید تو این چندسال ۱۰دفعه دیده باشمش. ولی هر کار خدا حکمتی داره. من ناراضی نیستم. اون مردک چهره واقعی خودشو نشون داد.