ازاونجا که الیهان وهالیت رقیب شدن وزینب باداود ظاهرادوست شد الیهان واسش شعرخوند وگیتارزد
هالیت و الیهان باهم اشتی کردن و الیهان خواست از عندر جدا بشه عندر قبولنکرد زینبم تصمیم گرفته با داود ازدواج کنه و دیشب خونه هالیت مهمونی اشنایی گرفته بودن و پدر ییلدیز از زندان اومد بیرون