نمیتونم از لحظه هام لدت ببرم زود عصبی میشم.گریم میگیره زوود ..خیلی حساسم روی کارای شوهرم.اونم دستش درد نکنه گاهی خیلی بی توجهی میکنه ..الانم ک چندروزه مچ دستم ورگهاش چنان درد میکنه که داغونم کرده میدونم از اعصابمه.ازادم وبهم کاری نداره گیر نمیده .اما چون خودش
بعد کارش یکی دوساعتی میره بادوستش یا پسرعموهاش میگردن من حرص میخورم و خودمو داغون کردم .میشینم فقط گریه میکنم به زندگی تلخی ک دارم خییلی خستم ..کاش بتونم واقعا برام مهم نباشه و حالت شعاری نباشه و واقعا خودم توالویت باشم وشوارمو رها کنم و رفتاراش برام مهم نباشه