من داشتم متاسفانه تنهامون گذاشت
یادگرفته بود وقتی میبینه منو تا میگم سلام پسرم دستاشو روهوا تکون میداد چشاشم میبست،
دسشوییشو یاد گرفته بود.
بهش میگفتم تاتی کن میومد رو پاهاش راه میرفت.
تنبیهش میکردم میگفتم نبینمت میرفت یهه گوشه دستشو میزاشت رو چشاش.
تا وقتی بهش اجازه نمیدادم چیزی نمیخورد.
قشتگ کنترل میگفتم میشناخت میاورد.
گوشبمو میشناخت تا زنگ میخورد یا اس میومد، میومد دنبالم منو میبرد پیش گوشی اخه بهش گفته بودم حق نداری بهش دست بزنی
تنها عادتی ک داشت و نتونستم ترکش بدم ب شوهرم خیلی حسادت میکرد.