شاید برای کسی قابل باور نباشه ولی الان چند وقته که رویای من شده اینکه سرطان بگیرم
تا دو سه سال پیش تنها رویای زندگیم مادر شدن بود به این آرزوی قشنگم رسیدم خدا یه پسر خوشگل و شیرین و دوست داشتنی بهم داد ولی هنوز طعم شیرینیش خوب بهم مزه نکرده بود که خدا دومیش هم بهم داد فاصله سنی بچه هام یک سال و هفت ماهه
بگذریم انقدر خسته و متنفر از زندگی هستم که فقط دلم میخواد بمیرم از مرگ یه دفعه ای میترسم دلم میخواد واسه مرگ آماده بشم حسابی بچه هامو بغل کنم و ببوسمشون