بچه ها امروز رفته بودیم ملاقات یکی از اقوام بیمارستان عمه شوهرمو مادرشوهرمو برادرشوهرمم بودن بعد اسانسور خیلی شلوغ بود این هم طبقه چهارم بود همه میگفتن ول کنین بیاین از پله بریم شوهرم گف ن زهرا باید با اسانسور بره هر چی مادرش گف اروم اروم میاد از پله گوش نکرد ک نکرد وای خیلی ذوقیدم😂😆😐😐😐مسخره کنین دیه تاپیک نمیزنماا خو ذوق کردم😝😝