آره عزیزم خاله من یه ماه ماگریه میکردیم حتی خودش میگفت رحمم به بچه هام شوهرش میگفت من بدون زهرامیمیرم وبعدیماه باداروتنظیم شدالبته خودخالم تکنسین اتاق عمل وپرستاربخش بودیادم میادسه سال پیش بودبعدامتحان زیست داشتم۴۵کیلومترم دوربودم ازخالم ازبس گریه کردم دامادمون منوبردپیش خالم شبش خونش پیشش بودم😔ولی عزیزم ناراحت نباش به امیدخداخوب میشه خاله من گفتن سرطان خون داره وهیچکس زنده نمونده ولی خداروشکرخب شدمثلابجای وای ابنودرسنت نمیگم چون یادم نیست ولی مثلابایدهزارتامیداشته پنصدتاداشته گلبولوسفید