زندگی خیلی سختِ.نه ماه استراحت مطلق بودم بعداز چهاربار سقط باورم نمیشد که بارداریم به این مراحل برسه.از مادروخواهرام دورم اونا کرج هستن همین جاری ام بهم نزدیک بود هم کارهام رو میکرد هم برام غذا میپخت و میاورد تحمل بوی غذا رو نداشتم الان من هم هواشو دارم