من مطلقه هستم...تحت تاثیر یک ماجرایی توی اقوام دور با یه اقایی اشنا شدم و خانم ایشون فوت شده بود و ما هم جهت آشنایی با هم ازدواج موقت داشتیم و خانواده هم مطلع بودند.
ایشون یه فرزند دارند ولی بعلت مشکلی ک براشون پیش اومدع دیگه بچه دار نمیشوند و منم اوایل مشکلی نداشتم.
کم کم تو مدت اشنایی فهمیدم ک داشتن بچه خیلی برام مهمه و ایشون از اخلاقای من خوشش نمیاومد مثل غیبت و ... و منم بهشان حق میدادم.
یه نذر بزدگی کردم ک خدا بما یه بچه بدهد و منم اخلاقامو تغییر بدم تا این ازدواج دایم بشه.
الان ک روز دهم نذرم هست و رفتارامو و کلا سبک زندگیمو از این رو ب رو کردم یک مشکل خیلی بزرگ پیش اومده ک ان اقا خواست فعلا دو ماهی کات کنیم.
و من به ایشان کاملاااا حق میدم چون مشکلش واقعاااا حاده و میدونمم بهم دروغ راجع ب مشکلش نگفته.
موندم این ازمایش خدااست چیه؟مغزم کاملا هنگه.
خواهش میکنم راجع ب مساله ازدواج موقت و...سرزنش نکنید چون خانواده ها در جریان هستند و منم اصلا اهل این برنامه ها نبودم و اینم با دو ماه فکر کردن قبول کردن صرفا به این خاطر ک وارد به زندگی اشتباه دیگه نشم.