بچه ها خلاصه میکنم فقط خودتونو بذارین به جای من و کاملا جدی جواب بدین
ما تو دانشگاه برای یه تحقیقی چند تا گروه شدیم که ما با دوستامون همیشه ۵ نفره هستیم ۳ تا دختر دوتا پسر بعدش هفته پیش یکی از پسرا که همیشه ضد ما و بقیه هست که اینم مطمئنم به خاطر حسودی هست یا نمیدونم کلا دوست داره بی هیچ دلیلی ضد ما باشه البته تو کاراش خوبه بد نیست . گفت منم میام گروه شما
منم اونجور آدمی نیستم که بگم نه نیا ما فقط خودمونیم چون واقعا دنبال پیشرفت کار هامون هستم نه هدف دیگه ای ولی از اون جاییی که تجربه ثابت کرده ایشون به دنبال خرابی کار های ما هستن با دوستامون گفتیم که نه اصلا.ولی بعد چند روز دیدم استاد مارو با هم نوشته حالا نمیدونم چطوری.
چند روز پیش که یک قسمتی از کار هارو تموم کردیم استاد نگاه کرد گفت به من که کارت خیلی عالیه اگه اینجوری پیش بری نه تنها تو کلاس بلکه در میون کلاس های دیگه تاپ میشیم ولی اون پسر که ردیف جلو بود شنید برگشت گفت عههههه استاد نمیدونستم اونی که همیشه تو کافه ها و خیابونا میگرده بیاد اینجوری کار بکنه بعیده. همه زوم کردن رو من
منم گفتم شما دیدی من تو کافه یا خیابونا هستم گفت آره همین دیروز . منم یادم افتاد که آره دیروز با دو نفر از دوستای قدیمیم برای اولین بار باور کنین برای اولین بار خودشم مامان هامونم بودن چون همسایه بودیم رفتیم کافه رستوران .دیگه نخواستم جلوش عین بچه ها بگم به خدا اولین بار بود دیروز رفته بودیم تو رو خدا منو ببخش.گفتم شما که اینقدر تو کارتون حساسین و وقت میذارین رو کارتون چطوری دیروز منو تو کافه دیدین؟؟که همه زدن زیر خنده و چند نفری هم دست زدن خود استاد هم خندید
بعدش استاد یه ربعی رفت بیرون اونم به بهونه اینکه فلشش رو کامپیوتر بود رفت کلی با لپ تاپ استاد ور رفت(یعنی الکی داشت وانمو میکرد که من با کامپیوتر کلاس کار دارم ولی باور کنین داشت با لپ تاب استاد ور میرفت) من واقعا دهنم وااااااا مونده بود که چرا بچه ها چیزی نمیگن بعدش هم آخر کلاس گفت استاد حواستون باشه یه موقعی اونایی که تقلب کردن اشتباهی نرن بالا و چپ چپ منو دوستمو نگاه کرد
اگه بعدا باز هم گیر بده من چی بگم
میدونین چیه من کلا دوست ندارم بحث کنم با کسی و اینجوری هم جواب میگیرم ولی دیگه ایشون داره از حدش میگذره.