2821
2789
عنوان

شوهر عجیب!!!

469 بازدید | 27 پست

شوهر من هر وقت که برادر خواهراش یا پدرو مادرش حتی زن داداشش یا کلا هرکدوم از اقوام و دوستاش کنارمون هستن خیلی خوشحاله باهاشون بگو بخند و تعریف و گرم و صمیمی خیلی بهشون اهمیت میده توجه میکنه اما وقتی خودمون تنهایم نه بامن حرف میزنه نه واسم تعریف میکنه نه شوخی نه هیچی نه توجه اصلا منو جدی نمیگیره خیلیی ناراحتم ،نگین تو باهاش حرف بزن کلا با من یه جوریه من هرچی سعی کردم باهاش صمیمی بشم اون با بقیه صمیمی تره اولا اعتراض میکردم اما الان دیگه خسته شدم خیلی احساس تنهایی میکنم از روز اول همین شکلی بوده باهام ۴ ساله

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

شوهر مننم همینطوریه ...

زندگی بافتن یک قالیست.نه همان نقش و نگاری که تو میخواهی...نقشه را اوست که تعیین میکند....تو فقط بافنده ی خوبی باش...نقشه را خوووووب ببین...نکند آخره کار قالی زندگی ات را نخرند!!❤️
بنظر من همینا که گفتیو به خودش بگو تاحالا بش گفتی

دیگه خسته شدم خیلی بهش گفتم فکر میکنه من میگم با بقیه بد باش در حالی من میگم با منم خوب باش مثل بقیه واقعا احساس سرخوردگی میکنم

من خیلی بدم میاد موقع قهرکردنا توآشتی پیش قدم بشم ادم یکمی باید غرورشو له نکنه چ خبره اینقد مردسالاری اوناهم یه زحمتی ب خودشون بدن همیشه زنا بایدغصه بی محلیشونو بخورن

من خیلی بدم میاد موقع قهرکردنا توآشتی پیش قدم بشم ادم یکمی باید غرورشو له نکنه چ خبره اینقد مردسالار ...

 

من که دیگه هیچ محلش نمیزارم مثل خودش ولی خوب این دیگه چه زندگیه اه

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز