شوهر من هر وقت که برادر خواهراش یا پدرو مادرش حتی زن داداشش یا کلا هرکدوم از اقوام و دوستاش کنارمون هستن خیلی خوشحاله باهاشون بگو بخند و تعریف و گرم و صمیمی خیلی بهشون اهمیت میده توجه میکنه اما وقتی خودمون تنهایم نه بامن حرف میزنه نه واسم تعریف میکنه نه شوخی نه هیچی نه توجه اصلا منو جدی نمیگیره خیلیی ناراحتم ،نگین تو باهاش حرف بزن کلا با من یه جوریه من هرچی سعی کردم باهاش صمیمی بشم اون با بقیه صمیمی تره اولا اعتراض میکردم اما الان دیگه خسته شدم خیلی احساس تنهایی میکنم از روز اول همین شکلی بوده باهام ۴ ساله