آره عزیز دلم نگم برات من انقد کشیدم شوهرم کارش خوب بود بابام مجبورش کرد از اونجا بیاد بیرون بیاد نزدیک کار خودش کار پیدا کنه اولش میگفتم فوقش خوبه من هواشو دارم و آشنا دارم و از این حرفا شوهر ساده بدبخت منم اومدم بیرون رفتم سر کاری که بابام براش پیدا کرده بود خلاصه یک سال با وضعیت زندگی کردیم با ماهی ۶۰۰۷۰۰ تومانحقوق نمی دادند که شرکت ورشکسته شد هر ماه فقط یه قسمتی از حقوق و میدادند پدرمون دراومد یکسال اونم تازه عروس دوماد بودیم مامانم همش بهم سر کوفت میزد چرا لباس نمی خری چرا اینکارو نمی کنی یعنی آلبوم عروسی می خواستم درست کنم قسطی درستش کردم
از آنجا شوهرم استفاده آمد بیرون شهر عوض کرد این سه ماه آزگار بیکار بود پول پیش خونمون رو خوردیم یه مقداریش او یعنی در این حد پس انداز نداشتیم هیچی نداشتم واقعاً بعد از سه ماه شوهرم رفته کاریابی کار پیدا کرد رفت سرکار
دو سال آنجا موت آنکه مدیران عوض شد که شرکت شوی خورده به هم ریخت و بعد اذیتش میکردند همین طوری اومد بیرون دوباره نزدیک دو ماه بیکار بود عید ۹۶ بعد از دوماه دیگه داداش واسش پیدا کرد رفت و این کاره دانشگاه بود راهش دور بود گرفتاری داشت کلا ۲ماه موند حقوقش کم بود اومد بیرون
تا اینکه رفته سر این کار الانش هم نبوده و سختی کشیدم خیلی زیاد اما می ارزید بهش اینا رو بهت گفتم عزیزم که بگم تو زندگی همه گرفتاری هست این ماجرا که من واسه شما تعریف کردم از سال ۹۳ تا سال ۹۶ طول کشید یعنی سه سال اونم دقیقا دو سه سال اول ازدواجمون که مهمترین سال زندگی آدمه بالاخره تموم شد اون روزا حال شوهرم کارش بد نیست خدا رو شکر راضیه من خیلی های دیگه هم دیدم همچین شرایطی داشتن شوهر دوست خودم به چرا هر جا میرفتیم اما واسه ما کار میکرد یا بر شکسته بودند یا حقوقشون میدادن خلاصه خیلی گرفتاری داشت الان رفته ترکیه داره اونجا توی مبل سازی کار میکنه نتونست ایران کار پیدا بکنه اینه وضعیت خراب
عزیزم فقط تو نیستی اصلا غصه نخور عشقم برات دعا می کنم روحیات و نواز و اینو میدونم که مردی که بیکار میشن خیلی عصبیم میکنه دیگه چی کشیدم