حالم خیلی بده بخدا از ساعت ۱۲ تا الان دارم گریه میکنم
به هیچکسم نمیتونم بگم هیچکس
نپرسید چرا چون به هرکی بگم دردی ازم دوا نمیکنه
فقط یا دلسوزیه یا نیش و کنایه یا زن و شوهر دعوا کنند...
از صبح میگه چرا بابات بیشتر به فلانی احترام میذاره
چرا توجمع ازم دفاع نمیکنی مثلا یکی یه چیزی میگه
انتظار داره شمشیر بردارم هرکی هرچی بهش گفت از وسط نصفش کنم . من چیکار کنم ؟ درد خودم برای خودم بس نیست
منم دعوا کردمباهاش جوابشو دادم بهش برخورده
سه تا ضربه زد یه ارنجم میدونم فردا کبود میشه چون دردش زیاده نمیتونم دستمو ببرم بالا
یکی هم محکم به سرم طوری که کیلیپسم شکست رو سرم
از اون موقع هم شدید سردرد دارم هم حالت تهوع اولشم کمی سر گیجه گرفتم
اصلا حالم خوب نیست
شدید سردرد دارم چون میگرنم دارم بدتره
نمیخوام بشنوم که میگید خاک تو سرت که هیچی نگفتی و اینا چون دستمم جایی بند نیست
اولین باره اینطوری شده اما دلم خیلییی شکسته
از چشم افتاده