من توجه نمیکنم که بفهمم چشم چرونی میکنه یانه.فقط اوایل ازدواج بهش گفتم خیلی از این کار بدم میاد طوری رفتار نکن که تو خیابون یا هرجایی بگن خاک توسرش زنش کنارشه چشماش هرز میپره چون خودم دقیقا همینو راجب اینجور مردا میگم
پس چیکار کنم وقتی عصبانی ام و از زندگی سیرم و راه نجاتی ندارم چیکار کنم؟به حدی از این کارت متنفرم که هر جادباشیم این کارو تکرار کنه حالت تهوع شدید لرزش دست و رنگ پریده میشم
لازم نیست عکس العملی انجام بدین با خودتون صحبت کنید بگید من به همسرم اعتماد دارم اگه هم مشکلی داره بهتر و بهتر می شه تلاش کنید لحظه های شادتون رو بیشتر کنید در مکالمه هاتون بهش بگین من به تو اعتماد دارم و خیالم راحته ازش تشکر کنید که در زندگیتونه
این مطلب اصلا تبلیغ چیزی یا کسی نیست تنها داستانی کوتاه از زندگی منه .من 31 سال عمرمه تقریبا روز خوش ندیدم یعنی دیدم اما همیشه از خودم متنفر بودم بقیه رو خوب می دیدم خودم رو داغون می دیدم همیشه همه از من بالاتر بودن همیشه افسردگی کامل داشتم هزاران هزار کتاب هم خوندم اما تاثیر نداشت روان پزشک رفتم اونم چند بار کمکی نکرد باهاشون صحبت می کردم می فهمیدم من خوبم تا اونا همشون مشکل دارن و وانمود می کنن ندارن . زندگی من شده بود روز و شب یه بار خیلی سنگین از فشار و درد رو همراه خودم کشیدن تا با روش آلفا آشنا شدم اوایل خیلی خوب بود اما یه مدت زیاد که انجام دادم احساس کردم پرت شدم بیرون .چون طولانی بود بقیه ش در لینک موجود در صحفه خصوصی منه
خیلی حساسی نکن عزیز من توجه نکن به این حرکتش بزار هی نگاه کنه خداروشکر که خیانت نکنه کافیه
اخه من خودم جوری ام اگه طرفم مرد باشه حتی نمیتونم تو چشاش نگاه کنم صحبت کنم بعد وقتی این حرکتو این انجام میده تمام دنیا تو سرم اوار میشه هر چی میگم اهمیت ندم انگار حس میکنم منو کوچیک میکنه
براش متنوع باش چه آرایشت چه تیپت مخصوصا لباس خاب و...
والا بخدا کم نمیزارم خودشم میگه هر لحاظی چه تو خونه چه رختخواب چه بیرون تا جایی که بتونم کم نمیزارم.حالا شاید از وقتی که بچه دار شدیم یکم کارم زیاد شده و در اون حد که قبلا بودم نیستم ولی بازم کم نمیزارم خودشم همیشه قبولم داره از همه لحاظ هیچ چیزی هم برام کم نمیزاره فقط مشکل بزرگ زندگیم ۱۰ ..۱۱ ساله همینه