دوستان بگم که به طریقی با اس نشستیم لاس زدن با جناب شوهر و میگف دلم تنگید تو چرا نمیای.اخه قهرم خونه پدر.بعدش دیدم که داره شب ها میره خونه مامانش ک ماهی ی بارم ما خونشون جا نداشتیم که خرج پاشون نیوفته.مادر و خواهراش براش غذا میدن.میوه پوس میکنن.فقط مونده ی دخترم واسه نیاز ج ن سی واسش جور کنن که مبادا نبود منو بفهمه.
کی میگه عروست قهر بود بشی مادر مهربون ؟؟؟احمقای بیشور.
بلاخره صبح گویا دادخواست رفته در خونه با اینکه ب وکیل گفتم بصبر کاری نکن اما بازم رفته.
میگه داشتی گولم میزدی منم عاشق و خر فک کردم میخوای بیای سر زندگیت