سلام بچه ها جز اینجا جایی رو پیدا نکردم کمک کنید شوهرم امشب اومد خونه شامشو خورد حوصله نداشت بعد گفت زغالهای منو کجا گذاشتی منم امروز خونه رو تمیز کرده بودم منم همه جا رو گشتم گفتم نمیدونم شاید با اشغالا انداختم بیرون ببخشید میخواست قلیون بکشه بعد عین دیوونه ها اومد منوزد پسر کوچیکم ترسیدوگریه کرد منو با کمربندش زد گفت از خونم برو به نظرتون چیکار کنم ده ساله همه جوره باهاش ساختم
جای ن بودید چی کار میکردین؟