دیروز تا غروب با هم بودیم عقد هستیم دیشب پیام دادم جواب نداد امروز هم زنگ زدم باز جواب نداد مرض من اینه ک زود فکرای بد میاد تو ذهنمو نگرانش میشم،
الان زنگ زدم ب گوشی مادرش گفتم محمد خوبه ؟ گوشیش در دسترس نیست دیگه نگفتم جوابمو نمیده
مامانش گفت الان رسیده خونه گوشی رو میدم بهش بعد گوشی رو گرفت خیلی طلبکارانه حرف زد گفت جانم؟ گفتم چرا جواب نمیدی زنگ میزنم نگرانت شدم
گفت نگران نشو خواهشاً نمیمیرم ک ریحانه در جان میمیرم؟
گفتم نمیمیری ولی ی خبر از خودت بدی شعورتو میرسونی