هم عروسم تولد بچش دعوت کرد ساعت شش عصر شوهرم خونه نبود کارش دوره منم نرفتم چون تولد بچه بود چیزی نداشتم واسش ببرم شش عصر هم شب شده بود نمیتونستم برم هدیه بخرم بچه هم چشم انتظاره هدیه براش ببرن یکهفته بعد تولد همه دعوت کرده شام بجز ما تازه خونه جدید رفتن واسه اون دعوت کرده شوهرم خیلی ناراحت شد چون قرار بود بریم خونه شون هم خانه نویی ببریم هم یه چیز واسه بچش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.