ی ساعت پیش کنار شوهرم دراز کشیده بودم داشت میخوابید
گفتم امروز شیفت بودی ندیدمت انگار ن انگار جمعه بود
دلم برات تنگ شده
تو هم دلت برام تنگ شده؟؟
گفت اینقدر گرفتارم ک نمی دونم دلتنگی چیه
می دونم سرش خیلی شلوغ هست و بی پولی خیلی فشار اورده ولی... دلم شکست
هرچی سعی می کنم ازش دوری کنم و وابسته نباشم نمی تونم ک نمی تونم
شما راهکاری ندارین
دلم میخواد بهش محل ندم
اون دورم بگرده
ولی همیشه شکست می خورم
میخوام رهاش کنم آزاد باشه و آزاد باشم اما باز نمی تونم