2777
2789
عنوان

شوهر تو‌مخیم

134 بازدید | 6 پست

فردا شب قرار بود تولدمون خونه مامانم بگیریم چون حامله ام و ۱۰ روز دیگه زایمانمه خونه مامانم قرار شد بگیریم که من مجبور نشم کار کنم مامانم فردا خونه نیست شب میاد خونه غذا درست کرد برای فردا که نیست قرار بود فقط خودمون باشیم خواهر برادری ، خلاصه شوهرم شبیه گفت مامانم و خواهرشم پوست داره بیان تولدم مامانم گفت خب بیان اینجا ، بعد به من گفت نمی‌رسه همه کارارو بکنه چون خونه نیست و مهمونی دادن احساس کردم سختشه چون خانواده شوهرم اضافه شدن ، به شوهرم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خونه اومدیم گفتم میخوای بیان خونه خودمون ، چون مامانم شب میاد خونه نمی‌رسه بلافاصله غذا درست کنه و میوه و شیرینی ظرف کنه دست تنهاست یهو بهش برخورد و گفت اصلا به خانوادم نمی‌گم بیان که مزاحم نشن و اشتباه کردم بهشون گفتم بهانه میارم کنسل می‌کنم اومدنشونو ،، موندم گفتم وا مامانم که حرفی نداره من خودم دارم میگم شاید یه کاراش نرسه ، گفتم اگه نگی بیان کارت خیلی زشته دوست دارم اونا هم باشن، خلاصه یکم بحث کردیم کلا رو خانوادش حساسه ، بعدم گفتم تو هر سال تولد من اعصاب منو خورد مبکنی امسال هم عوض آرامش دادن به من که بچه تو شکممه اعصابمو خورد می‌کنی و الکی از کاه کوه میسازی و گفتم خانوادتون بگی نیان دیگه بهت کاری ندارم دیگه نمیدونم چیکار می‌کنه اعصابم خیلی خورد کرده

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منم همینو گفتم ناراحت شد!

شما دیر گفتین از اولش باید میگفتین.

زمانی که شما این حرفو زدین معنیش این بوده که همه چی خوبه اما فقط مادرو خواهر تو نباشن!!

اما اگه از همون اول میگفتی مشکل پیش نمیومد.

اشکال نداره عزیزم شما الان استرس برات خوب نیست

سال های بعد جبران کن.

شما دیر گفتین از اولش باید میگفتین. زمانی که شما این حرفو زدین معنیش این بوده که همه چی خوبه اما فق ...

منو میخواستن سوپرایز کنم خواهرم نمیدونست لو داد ، بعد شوهرم گفت خانواذشم میان و کلی تو فکر سوپرایز کردنم بوده مامانم چون باردارم و می‌دونه مهمون سختمه بیاد گفته بود به شوهرم خونه اون باشه فکر نمی‌کرد خانواده شوهرم بیان چون هیچ سالی نمیومدن ، یهو شوهرم گفت مامانم تو تنهاییمون گفت چون از صبح نیست به کاراش نمی‌رسه سر همین اومدم خونه به شوهرم گفتم خونه ما باشه مامامم با بچه هاشم که تعارف نداره ولی مامانت اینا هستن ممکنه به کاراش نرسه دست تنها ، از اونورم با خودم فکر کردم خونه ما باشه مادر و خواهرش کمک میان خود شوهرمم کمک میده ولی خونه مامانم ، بنده خدا دست تنها باید مهمونی بگردونه من که نمیتونم کمک بذم شوهرمو خونه مادرم بیخیال میشینه سر همینا پیشنهاد دادم ولی شوهرم به خودش گرفت ناراحت شد 

منو میخواستن سوپرایز کنم خواهرم نمیدونست لو داد ، بعد شوهرم گفت خانواذشم میان و کلی تو فکر سوپرایز ک ...

متوجه شدم عزیزم.

در کل من معتقدم وظایف شوهر رو باید خوده شوهر انجام بده نه کسی دیگه حتی اگه اون شخص مادرمون باشه.


متوجه شدم عزیزم. در کل من معتقدم وظایف شوهر رو باید خوده شوهر انجام بده نه کسی دیگه حتی اگه اون شخص ...

دقیقا موافقم منم پشیمونم که خونه مامانم همون موقع که فهمیدم باید میگفتم خونه خودمون باشه چون مادر وظیفه اشو وقتی تو خونه اش بودم به جا آورده الان دیگه وظیفه شوهرمه قدم برداره ، دلم برای مامانم میسوزه باید دست تنها مهمون داری کنه با این اخلاق گند شوهرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز