2777
2789
عنوان

❤سردار عشق❤

383 بازدید | 0 پست

میبینی؟

این قطره های بی شمار باران که به خیابانها ریخته اند همان ملتی هستند که برای امنیتشان تا صبح پلکهایت را روی هم نمی گذاشتی.همانها که برای حفظ غرورشان ترکشها بر تنت نشست. آمده اند به دنیا بگویند مظلومانه کشته شدن، مقطع الاعضا شدن و آتش و کبودی و سوختن در تاریخ آزادگی تازگی ندارد و این رسم ستاره های جوانمردی ست. 

تو که دعایت شهادت بود و کلامت شهادت...تو که به زینب گفته بودی دعا کند مثل شهید مغنیه شهادتت را بگیری...دیدی به آرزویت رسیدی؟ این ماییم که در فراغت چون کودکان پدرمرده می گرییم.

حاج قاسم مهربان...سپاس برای دفاع مردانه ات

دنیای عاشقان فراموش نمیکند از جانت دست کشیدی تا دامن هیچ زنی به دست خونخواران بی مروت...پاره نشود

سپاس برای دفاعت...سپاس برای دفاعت❤

اگر چه تو رفتی ولی به ما آموختی سربازانی چون تو پرورش دهیم که تا پای جان برای آزادگی و مردانگی مقاومت کنند

ایستاده ایم چون تو...و کابوس خواهیم شد چون تو

جایی خوانده ام "وقتی که سگها و کفتارها شادمان اند بدان که شیری مرده است"

ولی انتقامی خواهیم گرفت که خنده بر لبهای شغالها بخشکد...


(دلنوشته برای سردار عزیزم)


به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز