نامزدم توی سمینار دانشجویی تویه یه شهرستان اسخنرانی داره...از عید درگیرش مثلا 1 ماهه دیگه جشن عقدمونه....به خاطر این سمینار لعنتی به اندازه کافی قرارامون کنسل شده.دیروز بهش می گم منم میام دوست دارم تو همایش باشم...میگه نه!!!اونجا همکارام هستن نمی شه ،سرم شلوغه معلوم نیست بتونم برت گردونم تهران...خودت باید بیای و از این حرفا..... آخر شب دیده من ناراحتم انگار نه انگار میگه دیگه داری خستم می کنیا...نذار اول زندگی رو دنده لج بیفتم.....تهدیدم کرد خیلی دلم شکست....به جای اینکه دوست داشته باشه برم میگه نیا تازه یه مقاله هم توی اون سمینار مال منه میگه خودم مدرکشو برات می گیرم
من یقین دارم قدرتی شکست ناپذیر از من و هر آنچه که دوست دارم حمایت میکند و همه خواسته های درست دلم را از راهی عالی براورده میکند،پس من از هرگونه فشار و تنش رها میباشم و با احساس رضایت و شادمانی زندگی میکنم زیرا "همه چیز بدست اوست
سانازی دلم گرفته همه دیشب بیدار بودم الان مثلا سر کارم.......خسته شدم از بس میگه کار همایش...خستم
من یقین دارم قدرتی شکست ناپذیر از من و هر آنچه که دوست دارم حمایت میکند و همه خواسته های درست دلم را از راهی عالی براورده میکند،پس من از هرگونه فشار و تنش رها میباشم و با احساس رضایت و شادمانی زندگی میکنم زیرا "همه چیز بدست اوست
مگه اون 250نفر کیا هستن همه هم دانشگاهی هم هستن ویا هم رو می شناسن اگه شوهرتو می خوای خیلی خوشکلو شیک برو کنارش باش نزار کسی سو استفاده کنه.حالا که کارت گرفته برووووووووووووووووووووووووووووووووو
melodyمی گه برلت کارت گرفتم بیا که بعدا نگی گفتی نیا....ولی می دونم الکی میگه چون می دونه از دسش ناراحتم و نمیرم
من یقین دارم قدرتی شکست ناپذیر از من و هر آنچه که دوست دارم حمایت میکند و همه خواسته های درست دلم را از راهی عالی براورده میکند،پس من از هرگونه فشار و تنش رها میباشم و با احساس رضایت و شادمانی زندگی میکنم زیرا "همه چیز بدست اوست
melody میگه یه دوست مذهبی داره عکسشو دیدم همش با اونه میگه
من یقین دارم قدرتی شکست ناپذیر از من و هر آنچه که دوست دارم حمایت میکند و همه خواسته های درست دلم را از راهی عالی براورده میکند،پس من از هرگونه فشار و تنش رها میباشم و با احساس رضایت و شادمانی زندگی میکنم زیرا "همه چیز بدست اوست
سلام عزیزم. این مسائل و مشابهش توی زندگی آینده خیلی ممکنه پیش بیاد. به نظرم بهتر بود از اول اینجوری با لجبازی وارد نمی شدی. با سیاست بهتره. به نظر من اگه قراره با هم ازدواج کنید و این زندگی رو می خوای هم از الان حساسش نکن و هم نذار پایه های رابطتون با لجبازی شکل بگیره.
ضمنا از ناز کشیدن و منت کشی هم نا امیدش نکن ، یکی دو بار هم اگه محل نمی دی دفعه سوم آشتی کنی بهتره. هر چقدر هم عصبانی هستی به خودت مسلط باش و با منطقت تصمیم بگیر.
الان دوباره زنگ زد....کلی خواهش کرد بیا همایش برات آژانس می گیرم...5 دقیقه می گفت منم گفتم نمی یام بذارین بگم چرا: 2 هفته پیش بهش گفتم گفت بیا هفته پیش گفتم گفت باید بررسی کنم دیشب باز خودم گفتم گفت نه بعد یه دعوای مفصل امروز می گه بیا......واقعا اگه شما بلودین چی کار می کردین
من یقین دارم قدرتی شکست ناپذیر از من و هر آنچه که دوست دارم حمایت میکند و همه خواسته های درست دلم را از راهی عالی براورده میکند،پس من از هرگونه فشار و تنش رها میباشم و با احساس رضایت و شادمانی زندگی میکنم زیرا "همه چیز بدست اوست
مردایی که هنوز وارد زندگی نشدن تا بیان یاد بگیرن چه جوری باید رفتار کنن طول میکشه. به نظر من حتمااااا برو به چند دلیل: 1- اینکه اگه نری یاد می گیره که در هر موردی برای اینکه تو رو از سر باز کنه یا پیروز بشه با یکم دعوا یا یه تند خویی یا یه بی محلی پیروزه. 2 اینکه فکر می کنه بعد از هر دعوایی هر کاریم بکنه تو راضی نمیشی پس کم کم از صرافت منت کشی و دل تو رو به دست آوردن می افته 3- اینکه با این کار گذشت و بخشندگی رو هم یادش میدی. ممکنه دو روز دیگه تو یه اشتباهی در حقش بکنی و اون همینجوری سخت برخورد کنه. با احتمال اینکه بالاخره خودت آروم می شی و باهاش آشتی می کنی بذار این آشتی به موقع اتفاق بیافته و ظاهرش اینجوری باشه که تو اون رو بخشیدی و حالا پذیرفتی که بری چون اون پشیمونه. نه اینکه سمینار بگذره و تموم شه بره و کارش سبک بشه و تو هم اون چیزی که می خواستی نشده و هم مفت و مسلم آشتی کرده باشی! خصوصا حالا که کلی خواهش کرده حتما بپذیر و بگو باشه ایندفعه رو می بخشم ولی دوست دارم هر دومون بدونم که باید اولویت زندگی هم باشیم