یک سال از من و چندین سال از شوهرم کوچکتره ومجرده.
هربار میریم خونه مادرشوهرم اینا انگار این سختشه گرچه تا این میاد ما میریم،
چندوقت پیش من و شوهرم تو اتاق بودیم و1 ظرف آجیل تو اتاق بود، اومد محکم درو کوبید و داد زد که ظرف آجیل بدید. من لب نزده بودم، از خجالت مردم وتا رفت دستشویی به شوهرم گفتم میرم خونه
اون شب شوهرم باش دعواش شد، اونم هرچی از دهنش در اومده به شوهرم گفته که زنت میاری اينجا میخوره و مال بابای منه. بابای من پیر شده و..
در صورتی که اون خودش یه پسر ولگرد سیگاری و عرق خوره وهمه از دستش شاکی آن. خدا شاهده به زوره شوهرم میرم خونشون