من یه عمو داشتم که یه خونه خیلی سنگین داشتن پره جن
خواهر منم عروس این خانواده بوده.
دستشویی و حموم خونشون طبقه بالا خونشون بوده.یه روز خواهرم داشته سفره ناهار رو پهن میکرده که یهو برادر شوهرش میاد تو اون ساعت برادر شوهرش باید سر کار میبوده.خواهرم بهش سلام میکنه ولی اون جواب نمیده بعد برادر شوهرش پا میشه میره بالا...
زن عموم از آشپزخونه میاد خواهرم بهش میگه صبر کن احسان از دسشویی بیاد بیرون بعدناهار بخوریم .زن عموم جا میخوره میگه احسان کجا بود؟بعد پا میشه میره بالا
میاد میگه ای وای جن بوده.از بس اونا تو اون خونه جن دیده بودن براشون عادی بوده.خواهرم داشته سکته میکرده از ترس